رکورد نه سانس کنسرت «ماکان‌بند» در سه روز

18 می 2018
بدون نظر

طی اجراهای این گروه به میزبانی شهر گرگان رخ داد

موسیقی ما کنسرت‌های «ماکان‌بند» در شهر گرگان با استقبال عجیب و جالب مخاطبانشان مواجه شد. اعضای این گروه طی روزهای 20 تا 22 اردیبهشت در این شهر اجرا داشتند و به دلیل فروش سریع بلیت‌های شش سانس کنسرتشان، اجرای ماکان‌بند برای سانس سوم در هر روز هم تمدید شد. به این ترتیب آنها موفق به ثبت رکورد 9 سانس کنسرت طی سه روز در تالار فخرالدین اسعد این شهر شدند.  فروش بلیت‌های این برنامه طی سه مرتبه تمدید شد و ماکان‌بند اجرا در سانس بعد از ظهر را هم تجربه کرد. البته در جریان تور بهاری کنسرت‌های این گروه در چند شهر دیگر هم این اتفاق رخ داده بود ولی در گرگان برای اولین‌بار طی سه روز متوالی اجراهایی در سانس بعد از ظهر داشتند.
 
ماکان‌بند این روزها در تهران به سر می‌برد و همزمان با شروع ماه مبارک رمضان در حال استراحت و تدارک آثار و اجراهای جدیدشان هستند. اجراهایی که احتمالاً از اواخر خرداد آغاز می‌شود و تا شهریور ادامه خواهد داشت.
 
در ادامه می‌توانید گزارش تصویری اجراهای ماکان‌بند در گرگان را ببینید:

منبع: 

اختصاصی سایت «موسیقی ما»

منبع : موسیقی ایرانیان

تاریخ انتشار آلبوم ایوب صادقی به تابستان 97 موکول شد

17 می 2018
بدون نظر

این اثر به تهیه‌کنندگی موسسه «صدای هنر» به بازار عرضه می‌شود

تاریخ انتشار آلبوم ایوب صادقی به تابستان 97 موکول شد

موسیقی ما اولین آلبوم رسمی «ایوب صادقی» تابستان امسال از سوی موسسه فرهنگی هنری «صدای هنر» منتشر می‌شود. این آلبوم که در فضای موسیقی ارکسترال ایرانی تهیه شده و هنرمندان سرشناسی در این مجموعه حضور دارند. این اثر قرار بود اردیبهشت 97 به بازار عرضه شود اما به دلیل دقت نظر دست‌اندرکاران این پروژه تاریخ انتشارش به تابستان موکول شد. فعالیت حرفه‌ای ایوب صادقی در عرصه خوانندگی از سال‌ها قبل آغاز شد و او در این مدت تک‌قطعات مختلفی را منتشر کرد. در ادامه زمزمه‌های انتشار آلبوم او با نام «شال قرمز» مطرح شد و حتی ترکیبی از عوامل آن هم در رسانه‌ها اعلام شد. ولی این خواننده تصمیم گرفت تا در آلبومش تغییرات کلی لحاظ کند و با فضایی متفاوت آثارش را ارائه کند.
 
ایوب صادقی که در زمینه تهیه‌کنندگی و انتشار آثار موسیقی با هنرمندان مطرحی نظیر سالار عقیلی و بابک رادمنش و… همکاری داشته طی دو سال اخیر چند تک‌آهنگ را هم از سوی شرکت صدای هنر در فضای مجازی منتشر کرده است. آخرین آنها قطعه «دروغه» بود که اواخر سال 96 به بازار عرضه شد و ترانه و موسیقی متفاوتی نسبت به آثار گذشته ایوب صادقی داشت. از کنارت می‌روم، بلوز آبی، رعد و برق و شهر سرد از جمله تک‌قطعات دیگر این خواننده هستند. البته قطعه از کنارت می‌روم در حال حاضر رکورد بیشترین بازدید را در کانال تلگرام سایت «موسیقی ما» در اختیار دارد. این اثر از روی کانال «موسیقی ما» تا کنون بیش از دو میلیون و ششصد هزار مرتبه دیده و بازنشر شده است.
 
 

منبع: 

اختصاصی سایت «موسیقی ما»

منبع : موسیقی ایرانیان

اولین تیتراژ تلویزیونی «حمید هیراد» روی آنتن می رود

17 می 2018
بدون نظر

برای ویژه برنامه «دعوت» شبکه یک در ماه رمضان

اولین تیتراژ تلویزیونی «حمید هیراد» روی آنتن می رود

موسیقی ما – حمید هیراد اولین تیتراژ تلویزیونی اش را برای ویژه برنامه «دعوت» شبکه یک سیما خواند.

به گزارش «موسیقی ما» به نقل از روابط عمومی پروژه، برنامه «دعوت» با اجرای نیما کرمی، زینب زارع و به تهیه کنندگی مجتبی کشاورز امسال نیز روی آنتن شبکه یک می رود و ویژه برنامه این شبکه در این ایام است.

این سومین سال پیاپی است که این برنامه تولید و به صورت زنده پخش می شود.

از تفاوت های «دعوت» در سال ۹۷ می توان به تغییر لوکیشن این برنامه اشاره کرد که از برج میلاد به باغ کتاب منتقل شده است. برای تیتراژ نیز اولین گزینه حمید هیراد در نظر گرفته شده بود که در نهایت توافقات انجام شد و تیتراژ «دعوت» با صدای این خواننده روی آنتن می رود. این برنامه امسال نیز به صورت محتوامحور و با اهمیت بر موضوع هم نوع دوستی و دعوت به خوبی کردن از چهره های مختلف و نخبگان جامعه در حوزه هنر، ورزش و فرهنگ و… به عنوان مهمان دعوت به عمل می آورد همچنین قرار است در این سی شب در موضوعات و گفتگوها توجه ویژه ای به کودکان و طرح محسنین کمیته امداد شود.

«دعوت» هرشب ساعت ۲۳:۱۵ از شبکه یک سیما به صورت زنده روی آنتن میرود.

گفتنی ست اثر جدید «حمید هیراد» به نام «ماه من» شب گذشته منتشر شد که در ادامه می توانید آنرا در تماشاخانه سایت «موسیقی ما» بشنوید و دانلود کنید.

منبع: 

سایت «موسیقی ما»

منبع : موسیقی ایرانیان

بعد از مدت‌ها یک کنسرت نوشته شده دیدم

17 می 2018
بدون نظر

گفتاری از سامان احتشامی درباره کنسرت «عاشقانه‌های پاپ»

بعد از مدت‌ها یک کنسرت نوشته شده دیدم


[ سامان احتشامی – آهنگساز و نوازنده ]

 

من به دعوت دوست و هنرمند نازنین، رضا تاجبخش به کنسرت «عاشقانه‌های پاپ» رفتم و اگر بخواهم در یک کلام توضیح دهم باید بگویم که واقعاً شب رضا تاجبخش بود. درباره جنبه مردمی این اتفاق می‌توان گفت که در این برنامه قطعات بسیار زیبا و خاطره‌انگیزی شنیدم؛ خاطره‌انگیز از این نظر که می‌‌دیدم مردم با تمام قطعات هم‌خوانی می‌کنند و این موضوع نشان‌دهنده این بود که رضا تاجبخش در امر تنظیم و ارکستراسیون در این چند سال موفق بوده است.
 
به لحاظ فنی هم باید بگویم که برای تبدیل شدن به یک نوازنده حرفه‌ای، باید بیش از بیست سال زحمت کشید تا بتوان روی استیج حرکت کرد و ساز نواخت. در نتیجه به دلیل این زحمات و تمرین‌های زیاد که واقعاً به اندازه گرفتن درجه پروفوسورا سخت و طاقت‌فرسا است، معمولاً اگر این نوازنده‌ها به لحاظ مالی در مضیقه نباشند، دلشان نمی‌‌خواهد در ارکسترها و جایی که مردم با موسیقی شادمانی می‌کنند، روی صحنه بروند. صادقانه بگویم که وقتی یک نوازنده سطح و شخصیتی در نوازندگی پیدا می‌کند که می‌تواند وارد ارکستر سمفونیک شود، ساز زدن در فضاهای ارگانی برایش کسر شأن است؛ پس این اعتبار رضا تاجبخش را می‌رساند که توانسته نوازنده‌های ارکستر سمفونیک را در کنار نوازنده‌های مردمی بنشاند.
 
اما موضوعی که دوست دارم حتماً به آن اشاره کنم، خوشحالی من از دیدن کریم قربانی به عنوان مایستر ویلنسل و همایون رحیمیان به عنوان مایستر ویولون‌ها بود. از سازهای بادی‌ها هم می‌توانم به علیرضا میرآقا، حسین شریفی، آرمین قیطاسی و شهرام رکوعی اشاره کنم. واقعاً جای خوشحالی دارد که این دو ژانر مختلف نوازنده‌ها با یکدیگر هم‌دل بودند و در کنار هم قرار گرفتند و در واقع اوج رفاقت و دوستی را در این کنسرت به نمایش گذاشتند. من به واسطه این برنامه، بعد از مدت‌ها یک موسیقی نوشته شده دیدم و معتقدم رهبری و کار محمدرضا عقیلی بسیار درست و دقیق و حساب شده بود. شاید به تعبیری بتوان گفت در این دوشب شاهد یک جشن و مهمانی زیبا بودیم که موسیقی سلامت داشت.
 
درباره بخش خوانندگی متأسفانه نمی‌توانم نظری بدهم چون من خوانندگی را دوست ندارم. من صدای خواننده‌ها را در فضاهای مختلف موسیقی شنیده‌ام و تا آن‌جا که بتوانم نه به موسیقی باکلام گوش می‌دهم و نه با خواننده‌ها کار می‌کنم؛ چراکه حس بدی پیدا می‌کنم وقتی می‌بینم باید ساعت‌ها روی یک قظعه موسیقی وقت بگذارم و در نهایت هم عکس خواننده‌ با کت و شلوار روی آلبوم برود و هیچ نامی از آهنگساز و ترانه‌سرا نیاید؛ چرا؟ چون هزینه آن را پرداخت کرده است! برای همین فقط می‌توانم بگویم همه خوب و درست خواندند و خواننده‌های خوبی بودند اما من خواننده‌ها را دوست ندارم.

منبع: 

اختصاصی موسیقی ما

منبع : موسیقی ایرانیان

بیشتر از این‌که شکل نمایشی کار مهم باشد، کارکرد موسیقایی آن اهمیت داشت

17 می 2018
بدون نظر

[ فریبرز لاچینی – آهنگساز ]

 اول از همه باید بگویم خیلی خوشحالم که چنین هنرمند خوبی، یعنی رضا تاجبخش را در کشورمان داریم که به آب و خاکش پایبند است و در کشورمان چنین فعالیت‌هایی می‌کند. بعد هم باید از ارکستر سمفونیک تشکر کرد که برای به وقوع پیوستن چنین لحظه‌ای به این خوبی همراه شده بود.
 
رضا تاجبخش با جمع کردن هنرمندان در کنار یکدیگر شب بسیار خوبی را رقم زد و خیلی جالب بود که همه هنرمندان توانسته بودند در کنار هم، خیلی صمیمی و گرم روی استیج برنامه اجرا کنند. این کنسرت برای من تبدیل به یک شب فراموش نشدنی شد؛ مخصوصاً با تنظیم‌های بسیار خوبی که روی قطعات انجام شده بود و همچنین رهبری دقیق محمدرضا عقیلی و البته حضور دوستان قدیمی یعنی همایون رحیمیان و کریم قربانی که از دیدنشان روی صحنه بسیار خرسند شدم.
 
کنسرت «عاشقانه‌های پاپ» بسیار منظم و دقیق اجرا شد و هیچ ایرادی نمی‌توان به آن گرفت؛ حالا ممکن است یکی، دو مشکل کوچک مثل قطع شدن میکروفون هم پیش آمده باشد اما اصلاً قابل ذکر نیستند. اتفاق بسیار خوبی که امیدوارم ادامه پیدا کند و هنرمندان به هم دست دوستی بدهند، چون معمولاً در رقابت بودن خواننده‌ها با یکدیگر باعث می‌شود گاهی اوقات نتوانند با هم کنار بیایند. در مجموع مهمترین کار این بود که رضا تاجبخش توانست این بچه‌ها را کنار هم جمع کند و اتفاق به این خوبی را رقم بزند به خصوص این‌که قطعه‌ای را هم به یاد ناصر چشم‌آذر نواختند. امیدوارم تا آنجا که امکان دارد و تا وقتی دور یکدیگر هستیم، قدر هم را بدانیم و زنده پرست باشیم.
 
موضوع دیگر، تلفیق ارکستر سمفونیک و موسیقی پاپ در این کنسرت بود که به خوبی انجام گرفت؛ چون برخی فکر می‌کنند که این‌ها دو جنس مختلف موسیقی هستند و نمی‌توانند کنار هم قرار بگیرند در صورتی‌که این‌طور نیست و رضا توانست آنها را به خوبی در کنار هم بنشاند. البته بارها خارج از ایران ارکسترهای مختلف در کنار هم قرار گرفته‌اند اما در ایران این اتفاق کمتر افتاده است. رضا تاجبخش پیش از این در سبک‌های مختلف به شکل جدا از هم کار کرده و فکر می‌کنم برای اولین‌بار بود که چنین تجربه‌ای را رقم می‌زد. کنار هم قرار گرفتن موسیقی پاپ و ارکستر سمفونیک هیچ منافاتی با هم ندارند و این ارکستر پیش از این هم‌جوار موسیقی سنتی هم شده و گروه «کامکارها» و دیگران اجرای این‌چنینی داشته‌اند. اما به شخصه در بخش پاپ موسیقی‌مان چنین کنسرتی ندیده بودم. البته در همه جای دنیا کنار هم قرار گرفتن موسیقی ملل و فولکوریک با ارکستر سمفونیک باب است به خصوص در این روزها که رقص هم به آنها اضافه شده است
 
درباره بخش باکلام کنسرت یعنی خواننده‌ها هم باید بگویم با این‌که آنها در گام‌‌ها و فرکانس‌های مختلفی بودند، تونالیته‌هایشان هنگام هم‌خوانی کاملاً با یکدیگر هماهنگی داشت. در واقع نشان می‌داد که خیلی روی این موضوع کار شده که توانسته‌اند آنها را به نوعی تنظیم کنند که هم با ارکستر زهی و سازهای دیگر مرتبط شوند و هم خواننده‌ها در هم‌خوانی با یکدیگر، موفق عمل کنند.
 
یک موضوع مهم درباره اجرای شب گذشته این بود که بیشتر از این‌که شکل نمایشی کار مهم باشد، کارکرد موسیقایی آن اهمیت داشت که البته همین انتظار را هم از رضا تاجبخش و محمدرضا عقیلی داشتم و خوشحالم که توانستند چنین اتفاقی را رقم بزند آن هم در وضعیتی که موسیقی حال و روز خوبی ندارد و کنسرت‌ها مخاطبان آنچنانی ندارند اما دیشب سالن مملو از جمعیت بود.
 
در پایان هم این‌که شاید به زبان آوردن این کلمات کار راحتی باشد اما مثل یک مهمانی می‌ماند که صاحب‌خانه میزبان هزاران مهمان شود و طبیعتاً باید برنامه‌ای بچیند که همه راضی آنجا را ترک کنند. شاید افراد عادی این موضوع را ندانند اما من به خوبی می‌دانم که برای هر دقیقه از این برنامه چقدر زحمت کشید شده و فکر نمی‌کنم دیشب کسی ناراضی از سالن بیرون رفته باشد.

منبع : موسیقی ایرانیان

«بهنام بانی» و «آرش و مسیح» خوانندگان ماه عسل 97 شدند

16 می 2018
بدون نظر

اختصاصی «موسیقی ما»

«بهنام بانی» و «آرش و مسیح» خوانندگان ماه عسل 97 شدند

موسیقی ما خوانندگان تیتراژهای «ماه عسل 97» با اجرای «احسان علیخانی» مشخص شدند. به گزارش «موسیقی ما» تیتراژ اول این برنامه با صدای «بهنام بانی» و ترانه‌ای از «روزبه بمانی» و موسیقی «حامد برادران» پخش می‌شود. تیتراژ پایانی این برنامه هم توسط «آرش و مسیح» اجرا خواهد شد. اولین تیتراژخوانی برادران عدل‌پرور در رسانه ملی هم با اولین همکاری آنها با روزبه بمانی همراه خواهد بود و قرار است ترانه این هنرمند را بخوانند. تنظیم تیتراژ پایانی این برنامه هم اثری از مسعود جهانی است. به گزارش «موسیقی ما» احسان علیخانی در حالی این ترکیب متفاوت را برای تیتراژهای برنامه‌اش تدارک دیده که هیچکدام از این سه خواننده قبلاً اثری را برای ماه رمضان اجرا نکرده بودند و از سویی این روزها از چهره‌های پرفروش بازار موسیقی هستند.
 
حال باید دید آثار این سه خواننده جوان در ماه عسل با چه بازخوردی مواجه می‌شود. برنامه‌ای که طی یازده سال اخیر همیشه آثار محبوبی را در تیتراژهایش داشته که اغلب هیت شده‌اند. از جمله آثار زنده‌یاد مرتضی پاشایی، مهدی یراحی، فرزاد فرزین، محسن یگانه، احسان خواجه‌امیری، محمد علیزاده، مهدی یغمایی، امیرعلی بهادری و حامد زمانی و… که مورد توجه قرار گرفتند.
 
با وجود اینکه تولید قطعات بهنام بانی و آرش و مسیح برای تیتراژهای ماه عسل تقریباً به پایان رسیده و از روز اول ماه مبارک رمضان شنیده خواهند شد که طی سال‌های گذشته مواردی بوده تیتراژ این برنامه در لحظات آخر به دلایلی پخش نشده است. از جمله ماه عسل 95 که قرار بود مهدی یراحی خواننده تیتراژ پایانی باشد اما اثر او پس از کش و قوس‌های فراوان نهایتاً به صورت تک‌آهنگ منتشر شد.

منبع: 

اختصاصی سایت «موسیقی ما»

منبع : موسیقی ایرانیان

نادر مشایخی: صداها وجود دارند تا انسان‌ها جنبه‌ی عاطفی به آن‌ها بدهند

16 می 2018
بدون نظر
موسیقی ما – ساز شهری زیگورات ساخته‌ی «آستیاژ ضیائی» عصر سه شنبه -بیست و پنجم اردیبهشت ماه جاری- طی مراسمی با حضور جمعی از هنرمندان و صاحب نظران عرصه‌ی موسیقی، شهرسازی و معماری در فرهنگسرای نیاوران رونمایی شد
.
در آغاز این مراسم که اجرای آن به عهده‌ی «محمود توسلیان» – منتقد و روزنامه نگار حوزه‌ی موسیقی- بود، ابتدا دکتر «آریو ناصریان» -معمار و استاد دانشگاه- به ایراد سخن‌رانی پرداخت و با ارائه‌ی تعاریفی از مفهوم شهر و طبقه بندی کمی و کیفی آن گفت: «زندگی یعنی توان لذت بردن از زمان سپری شده که با مقوله‌ی بقا فرق دارد؛ پس باید بیاییم ببینیم که ما این شهر را برای بقا انتخاب می کنیم یا برای زندگی. بهتر است از خودمان بپرسیم که آیا این شهر همان شهری است که فریدون مشیری و سهراب سپهری در آن زندگی کرده‌اند یا شهری است آکنده از تلاش‌های انسان برای بقا. این جاست که زایش فرهنگی نقش و اهمیت خود را نشان می دهد. پرداختن به مسائلی مانند هنر و فرهنگ می تواند ما را به  یک توسعه‌ی پایدار نزدیک کند که از مولفه‌های مهم مفهوم زندگی است.»‌

این فارغ التحصیل دانشگاه ساپینزا افزود: «کیفیت بخشی به فضاهایی که در آن زندگی می‌کنیم، یکی از راه‌هایی است که می‌تواند به ما کمک‌های شایانی در این زمینه کند؛ اما این مهم چگونه اتفاق می‌افتد؟ باید بیاییم به فضاهای عمومی فکر کنیم و به اینکه چگونه می‌توانیم این کیفیت بخشی را در آنها گسترش دهیم؛ اگر چه برخی از نشانه‌های فرهنگی در فضاهای عمومی شهر ما وجود دارد؛ اما جای هنر در این بین خالی است. شاید بگویید این همه مجسمه و نقاشی داریم؛ اما اینها همه هنرهای یک طرفه است که مردم در روند خلق آن نقشی ندارند. هنر شهری یک هنر تعاملی است. شهر یک گالری نیست که نقش هنرمند از مردم جدا باشد. زیگورات می تواند ابزار مناسبی برای به وجود آوردن تعامل هنرمندانه میان مردم و شهر باشد؛ چنین وسیله‌ای می‌تواند زندگی کردن را از همان کودکی به کودکان ما بیاموزد نه بقا را و موسیقی بهترین بهانه برای حرکت کردن به سمت تعامل و زندگی است.»‌

دومین سخنران این رویداد «نادر مشایخی»- آهنگساز و رهبر ارکستر- بود که ضمن خوانش بیتی ازحافظ  گفت: «این ما هستیم که به عنوان شنونده می‌توانیم هر صدایی را به موسیقی تبدیل کنیم. اگر ما سمفونی پنج بتهوون را نشنویم یعنی این سمفونی وجود ندارد.»‌

مشایخی در ادامه با دعوت حاضران به ده ثانیه سکوت چنین بیان کرد: »ما می توانیم این اصوات را به موسیقی تبدیل کنیم. موسیقی به  شنیدن احتیاج دارد و جزلاینفک آن است.حالا دست ماست که بخواهیم جنبه‌ی اخباری صدا را کشف کنیم یا جنبه‌ی عاطفی آن را. همجواری از نیازهای اولیه‌ی انسان است که با صدا می‌توان آن را ایجاد کرد، بدون اینکه کلمه‌ای صحبت کنیم؛ فقط صداست که می‌تواند این اتفاق را رقم بزند. صداها وجود دارند که انسان‌ها جنبه‌ی عاطفی به آن ها بدهند بدون این که  عاشق هم بشوند یا از هم متنفر شوند. زیگورات و همانندانش می توانند این همجواری را ایجاد کنند.»‌
«معصومه مهرعلی»- مدرس و محقق آواز اصیل ایرانی – ضمن تقدیر از تلاش و همت این بانوی هنرمند اظهار داشت: «بی‌شک تعامل در جوامع انسانی یک ضرورت است و خلاقیت در به وجود آوردن این تعاملات امری ضروری‌ت؛ کمااینکه نحوه‌ی برگزاری این گردهمایی هم بیانگر چنین نگاه خلاقی است. اینکه  دوستان و  حاضران به دور از هر گونه تکلف و ارزش‌گذاری در کنار هم ایستاده‌اند تا شاهد رونمایی از این دستاورد خلاقانه باشند. نیاز جامعه این بود که بانوان بخوانند که متاسفانه نشد و حیف شد؛ چرا که  این مسیر به  هردو جنس نیاز داشت؛ کما اینکه اگر فقط خانم‌ها می خواندند نمی شد؛ اما ما باز حضور داریم. من امروز این جا حاضر شدم تا از این بانوی هنرمند تشکر کنم که با تلاش  و همت و پشتکار این جریان را در فرهنگ ما آغاز کردند و امیدوارم که  زیگورات به نقاط مختلف شهر برده شود و من هم بتوانم با بچه‌های این شهر در تعاملی از جنس هنر و زندگی حضور داشته باشم.»‌

در ادامه ی مراسم «بهروز فتحی»- معاون برنامه ریزی سازمان زیبا سازی شهر تهران-از تلا‌ های سید عباس سجادی مدیر بنیاد آفرینش های هنری نیاوران و عملکرد موفق ایشان در ارتقای امور هنری یاد کرد و گفت: «احتمالا در خیابان‌ها و پارک‌ها و اتوبان‌های مختلف آثار حجمی زیادی دیده‌اید، اما در بسیاری از مواقع آنها را نادیده می‌گیریم. در واقع به نوعی ارتباط یک طرفه است و آن چه که در این بین اتفاق نمی افتد تعامل است؛ بعد از دیدن ویدئویی درباره ی زیگورات با همکاران بیشتر متوجه جای خالی این تعامل شدیم و به این نتیجه رسیدیم که چنین سازه‌ای روند این تعامل‌های شهری را سرعت می‌بخشد؛ از همین روی از جناب دکتر جعفری-معاون فنی سازمان زیباسازی شهر تهران – هم دعوت کردم که بتوانیم  مقدمات بهره برداری از زیگورات را در شهر تهران فراهم کنیم. ایشان هم بلافاصله چند معبر مهم شهر تهران را در نظر آوردند که  برای این اتفاق مناسب است.»‌

سخنران بعدی این برنامه دکتر «اردوان طاهری»- آهنگساز و دکترای علم موسیقی از وین- بود. وی با اشاره به اینکه زنده کردن نام زیگورات، زنده کردن فرم است و این اتفاق خوبی است؛ گفت: «یکی از عوارض تمدن این است که ما در یک شلوغی زندگی می کنیم.در واقع عناصر مدنیت با وجود جذاب بودن، زندگی را مختل و روان انسان را دستخوش تغییراتی می‌کند که هم می‌تواند خوب باشد هم بد. در کلان‌شهرها این تغییرات بیشتر به سمت ناخوشی است؛چرا که ذاتا این روند به سمت هرج و مرج پیش می‌رود. این عوارض،روابط بین انسانی را هم دچار مشکلاتی می‌کند؛ مثلا صداهایی که شما عمدتا در تهران می‌شنوید؛ ناخوشایند هستند و چندان صداهای مهربانی نیستند. تغییر این صدا ها می توانند به ما کمک کنند.»‌

او با اشاره به  تاریخچه‌ی ساخت چنین سازه‌هایی در غرب در ادامه افزود: «سازه‌های محیطی‌ای مانند زیگورات می‌توانند با ایجاد مشارکت و تعامل به ما کمک کنند تا حدودی روح خودمان را دستخوش تعییراتی کنیم که  درنهایت سودبخش خواهد بود.تهران به عنوان یک کلانشهر به چنین ابزارهایی بسیار نیاز دارد که امیدوارم روزی برسد که هنر از ضروری ترین نیازهای روزمره ی انسان ها واقع شود و نهادهای متولی این ضرورت را درک کنند تا انسان ها بتوانند به این وسیله زندگی بهتری داشته باشند.»‌

محمد علی بهمنی که مهمان ویژه ی این رویداد بود، به خوانش سروده ای مرتبط با مقوله ی شهر و صدا با مطلع «این گسل بیشتر از این که نمی‌تواند ویرانم کند» پرداخت
.
در این بخش از برنامه نوبت به آستیاژ ضیائی-طراح و ایده پرداز زیگورات و کارشناس ارشد برنامه ریزی شهری- رسید که ضمن خیر مقدم به حاضران درباره ی مقوله تعامل گفت: «در رابطه با مبحث صدا و شهر صحبت بسیارشده است اما در مورد «منظر شنیداری» کمتر حرف به میان آمده است.چیزی که شهرسازها بیشتر به آن توجه می کنند،بحث آلودگی صوتی است و تلاشی که آن ها انجام می دهند برای کاهش این آلودگی. اما در صدا پتانسیلی وجود دارد که همان استفاده از صدا برای بخشیدن نشاط و تنوع و سرزندگی به شهر است. »‌

ضیائی در ادامه با اشاره به اهمیت فضاهای عمومی شهر اظهار داشت: «فضاهای عمومی در تهران به نسبت سایر کلانشهرهای دنیا بسیار کم است. در چنین شرایطی ماهیت وجودی یک ساز شهری بیشتر نمایان می شود که با حضورش در فضاهای عمومی می توانیم آن شادابی و سرزندگی را به شهر برگردانیم.سازهای شهری از جمله زیگورات اهداف مختلفی را دنبال می کنند از جمله افزایش مشارکت،ایجاد حس تعلق به آن فضایی که مخاطب به آن احساس تعلق دارد و در نهایت ایجاد یک تصویر ذهنی ماندگار از آن فضایی که مخاطب توانسته است با آن تعامل داشته باشد. ساخت زیگورات برای من یک گام اولیه است که در آینده بتوانم ایده های شنیداری خود را به نتیجه برسانم.»‌

در این قسمت از برنامه حاضرین در مراسم به درخواست آستیاژ ضیائی چشم های خود را بستند و شنوای یک پرفرمنس بودند که از بین مردم و با صدای فلوت آغاز شد و به تدریج با یک دمام و دیجیریدو و کاخن ادامه  پیدا کرد و به زیگورات رسید.در ادامه نوازنده ی زیگورات- حامد ملک-  خواستار تعامل و همراهی مردم در ریتم شد که این درخواست مورد اقبال واقع شد. در این روند مشارکتی مردم هم در نواختن زیگورات حضور پیدا کردند که موجبات خشنودی و استقبال  آن ها را فراهم آورد. حامد ملک(فلوت) میرامیر میری(کاخن) آرش قبادیان(دمام)حاج علی(دیجیریدو) نوازندگان این پرفورمنس بودند
.
لیلی گلستان،دکتر محسن حبیبی،فردین خلعتبری،رامین بهنا، علیرضا رییس دانا ،حمد ابراهیمیان،پری ملکی،مسعود فروتن،حمید اسفندیاری،رضا موسوی،شهاب الدین سیدی،سید عباس سجادی،امید خاکباز،وحید عسگریان،مرتضی صنایعی، سید علی هاشمی ،پیام سوری،توکا و بامداد ملکی و همچنین مصطفی صادق زاده از حاضران در این مراسم بودند.

منبع : موسیقی ایرانیان

آلبوم موسیقی «انگاره فراق» منتشر شد

16 می 2018
بدون نظر

با هم‌نوازی کیارش داودی و کریم ابراهیمی

موسیقی ما – آلبوم موسیقی «انگاره فراق» اثری از کیارش داودی و کریم ابراهیمی، شامل هفت قطعه دو نوازی سنتور و تنبک منتشر شد. این آلبوم بی کلام اولین آلبوم رسمی کیارش داودی نوازنده جوان و با استعداد ساز سنتور است که فضای موسیقی کلاسیک و اصیل ایرانی دارد، اما در برخی لحظات سنتور هارمونی کلاسیک را رها کرده و سعی در اجرای صدایی جدید می‌نماید. با این حال کلیت صدا دهی این آلبوم مخاطب را به حال و هوای موسیقی سنتی می‌برد و لذت شنیدن یک موسیقی اصیل را به او می‌دهد.
این آلبوم که شامل هفت قطعه است توسط شرکت فرهنگی هنری خانه ی خنیای دلشدگان منتشر و روانه بازار موسیقی کشور شده است

منبع : موسیقی ایرانیان

ویدیو گفت و گو با کیوان ساکت, سایت موسیقی ما

16 می 2018
بدون نظر
موسیقی ما – کیوان ساکت نوازنده‌ی شناخته‌شده‌ای است. آهنگسازی است که سال‌ها است به صورت مستمر کار می‌کند و پرکار هم هست. آلبوم منتشر می‌کند، کنسرت می‌گزارد و کتاب می‌نویسد. همین روزها هم چند اثر جدید از او منتشر شده است.

«ساکت» اما حالا مدتی است در جرگه‌ی موسیقی‌دانان منتقد است که عقیده دارند مناسبات جاری در فضای موسیقی ایران مناسب نیست و باید برایش کاری کرد. این جمع به زبان‌های گوناگون اعتراضات خود را بیان می‌کند. گاهی به خانه‌ی موسیقی، گاهی به جشنواره‌ی موسیقی و… در این میان اما به نظر می‌رسد «کیوان ساکت» مواضعی تند و تیزتر از دیگر هم‌مسلکی‌های خود دارد.

نوازنده و آهنگساز شناخته‌شده می‌گوید که باید در خانه‌ی موسیقی بسته شود! چون تاکنون نتوانسته به اهداف خود برسد. او کلیه‌ی سیاست‌های این خانه را شکست‌خورده می‌داند! ساکت البته از معدود منتقدانی بود که در جلسه‌ای که اخیراً استاد «فرهاد فخرالدینی» در خانه‌ی هنرمندان ترتیب داده بود، حضور پیدا کرد و آنجا هم انتقادات خود را بهز بان آورد.

همه‌ی اینها بهانه‌ای شد برای گفت‌وگو با «کیوان ساکت» و البته ذکر این نکته ضروری است که «سایت موسیقی ما» به زودی گفت‌وگو با تعدادی از اعضای هیأت‌مدیره‌ی خانه‌ی موسیقی را نیز منتشر می‌کند و آماده‌ی شنیدن توضیحات آنها نیز هست.
 

***  

  • * به نظر می‌رسد شما مدتی است که به‌شدت نگران جریان موسیقی در ایران هستید و آن را به شکل‌های مختلف بیان می‌کنید. این نگرانی از کجا می‌آید؟

به‌هرحال کسی که عاشق وطنش و دل‌بسته‌ی فرهنگ کشورش باشد، همیشه این دل‌نگرانی‌ها را دارد؛ کما اینکه هنرمندان بزرگی مانند زنده‌نام مشکاتیان، صبا، وزیری، خالقی و دیگران نیز در طول فعالیت هنری‌شان این دل‌نگرانی‌ها را داشته‌اند. حتی من فکر می‌کنم استاد «مشکاتیان» از غصه‌ی موسیقی و نگرانی برای آن و رفتاری که متأسفانه برخی هنرمندنماها با ایشان داشتند، دق کردند. من برای موسیقی ایران حالتی تقدس‌وار و آسمانی قائلم. موسیقی شریف ایرانی، پدیده‌ای است که اگر در دست و پنجه و ذهن هنرمندان راستین تراوش کند، انسان‌ساز می‌شود و در به کمال‌رساندن اخلاق انسان بسیار تأثیرگذار است. امروز می‌بینم که موسیقی ملی ایران -بهتر است به جای واژه‌ی‌ سنتی از واژه‌ی ملی استفاده کنیم- واقعاً در دست نامحرمانی (چه متولیان و چه کسانی که ساز می‌نوازند یا می‌خوانند) افتاده‌ است.

اگر شما به تاریخ مراجعه کنید، هنرمندان گذشته به اندازه‌ای برای اجرای موسیقی حرمت قائل بوده‌اند که بدون وضو دست به ساز نمی‌زدند! دستگاه راست‌پنجگاه و نوا را به کسانی درس می‌دادند که حریم‌های حرم را رعایت کرده باشد. برای کل موسیقی یک تقدس آسمانی قائل بودند و برای این دو دستگاه بیشتر. به همین خاطر این را به کسانی یاد می‌دادند که اهلیت داشته باشند. وگرنه یاد گرفتن موسیقی کار دشواری نیست؛ اما اینکه کسی خالقی و صبا و بنان و شهناز و بزرگانی در این حد و اندازه شود، دشوار است: «بس نکته غیر حُسن بباید که تا کسی/ مقبول طبع مردم صاحب‌نظر شود» تمرین کردن و یاد گرفتن ردیف‌ها اولین قدم است؛ اما باید در موسیقی طی طریق کرد. در موسیقی شرق این مسأله به‌شدت وجود دارد و کسی که می‌خواهد در این هنر گام بردارد، باید خیلی چیزها را از خود دور کند و خیلی چیزها به او اضافه شود. باید اتفاقاتی بیفتد و منزل به منزل هفت شهر عشق را درنوردد؛ نه اینکه هر کسی ساز خرید، او را هنرمند بدانیم.
 

  • * این نامحرمان چه کسانی هستند و چرا فکر می‌کنید عده‌ای در موسیقی محرم و دیگران نامحرم هستند؟

نوع موسیقی‌ و آهنگی که از ذهن و پنجه افراد تراوش می‌کند، خودش مشخص می‌کند اینها چه‌طور می‌اندیشند. بزرگی به من می‌گفت شما موسیقی هر دورانی را که برای من بگذارید، من به شما می‌گویم که مردمان آن دوران چه‌طور زندگی می‌کرده‌اند. شما اگر آثار دوران طلایی موسیقی -که به گمان من و خیلی‌ها دوران «گل‌ها» است- را گوش کنید، می‌بینید سرشار از مفاهیم انسانی است. البته من انتظار ندارم این گفته را هر کسی درک کند که می‌گویند: «تا نگردی آشنا زین پرده رمزی نشنوی» اما وقتی کسی اهل دل است و این آثار را گوش می‌کند، می‌بیند سرشار از شرافت، نجابت و مفاهیم انسانی است و در کنار آن، به شما آرامشی عجیب می‌دهد. این آثار نشان‌گر طرز تفکر سازندگان آن است. شما در آن دوران، نوازندگانی گران‌سنگ را مشاهده می‌‌کنید که در موسیقی ایران ظهور می‌‌کنند. در صورتی که کیفیت ضبط آن دوران، اصلاً قابل مقایسه با حالا نیست. میکس و مستر و ادیت به این شکل نبوده است؛ اما امروز آثار با تمام امکاناتی که دارد، به دل نمی‌نشیند. هیچ اثری سراغ ندارید که بیش از چند ماه در حافظه‌‌ی موسیقایی مردم ما ماندگار شود. مردم دوباره به سراغ آثاری می‌‌روند که امثال استاد خرم و تجویدی آنها را ساخته‌اند. در موسیقی پاپ هم وضعیت همین است. بخش عظیمی از موسیقی ملی ایران و موسیقی پاپ، کپی از دیگران است؛ به خصوص در نحوه‌ی خواندن.
 

  • * شما در یکی از آخرین گفت‌وگوهایتان به این مسأله اشاره کرده بودید که موسیقی ایران به دست چند نفر افتاده است. اصلاً مگر کسی این قدرت را دارد؟

ببینید ما دو جریان موسیقی عمده در کشورمان داریم. جریانی که با آثارشان فرهنگ‌سازی می‌کنند (مثل نوشتن آثار مشکاتیان و پایور یا کتاب‌هایی که ما می‌نویسیم) و در کنار آن جریانی که امور اداری موسیقی را در دست خودش گرفته و ما هیچ‌کدام در آن جایی نداشته‌ایم. جریانات خانه‌ی موسیقی و جریانات اداری موسیقی چندین دهه است که دست 5-4 نفر است. این عده جلوی فعالیت بعضی‌ها را می‌گیرند و برای برخی همیشه درها را می‌‌گشایند. من می‌توانم مثال‌های بسیاری بزنم؛ اما تمایل به این کار ندارم که «در خانه اگر کس است، یک حرف بس است»! کسانی که دردآشنا هستند -و تعدادشان هم کم نیست- متوجه می‌شوند من درباره‌ی چه چیزی حرف می‌زنم.
 

  • * منظورتان از درد‌آشنایان چه کسانی هستند؟

تمام موسیقی ایران به جز چند نفر! البته باید بگویم من اصلاً با شخص خاصی مخالفتی ندارم و ‌همه‌ی اینها هم‌وطن من هستند؛ اما چون اهلیت ندارند و به قول استاد صبا و استاد قنبری (شاگرد خلف استاد صبا) محرم نیستند، چنین درباره‌شان می‌گویم. عملکرد اینها و رفتار غیرشفا‌ف‌شان -چه در حوزه‌ی مالی که بیشترین ابهامات را در چندین سال اخیر داشته‌اند و چه در حوزه‌های دیگر- برای همه مشخص است. من به وزیر ارشاد قبلی و وزیر ارشاد جدید هم عرض کردم که تاریخ از متولیان موسیقی پاسخ خواهد خواست و اینها باید به تاریخ پاسخ‌گو باشند. این‌همه جفا که «غیر» می‌‌کنند و کسانی که با هنر ایران عناد دارند، کافی نیست که ما جور یاران موسیقی خودمان را هم بر دوش بکشیم؟ من فکر می‌کنم دیر یا زود این دوستان -که تعدادشان زیاد نیست اما پشتوانه‌ی قوی دارند- باید پاسخ‌گو باشند. من بارها خواسته‌ام که از مسائل خانه‌ی موسیقی تا جشنواره فجر تا کنسرت‌ها و دعوت‌های داخلی و خارجی شفاف‌سازی کنید؛ اما کسی گوش نمی‌کند؟ چرا برخی کنسرت‌ها مدام با مشکل مواجه می‌شود و برخی دیگر به راحتی اجرا؟‌ چرا وقتی می‌خواهیم یک مهمان خارجی را دعوت کنیم، می‌گویند وقت نداریم و دو روز مانده به جشنواره کس دیگری می‌آید؟ چرا از نظر پرداخت‌های مالی شرایط بسیار غیرمتعارف است؟ چرا داوری‌ها جور دیگری است؟ چرا جایزه‌ها به خودشان داده می‌شوند؟
 

  • * شما درباره‌ی سه چهار سال اخیر صحبت می‌کنید؟

من درباره‌ی بیشتر از سه سال صحبت می‌کنم
 

  • * منظورتان از جایزه، جشن خانه‌ی موسیقی و جایزه‌ی باربد است؟

ببینید جایزه‌ی هنرمند را تاریخ می‌دهد. مردم و جریان تاریخی هستند که قضاوت می‌کنند. جایزه‌ای که این‌گونه داده شود، اصلاً اهمیتی ندارد. چون کسانی هم‌اکنون در خانه‌ی موسیقی هستند -جز چند نفر- که منصفانه و عادلانه قضاوت نمی‌کنند.
 

  • * اما به‌هرحال خانه‌ی موسیقی اساس‌نامه و شیوه‌ای دموکراتیک دارد.

خانه‌ی موسیقی و کانون‌هایش 15 هزار عضو دارد. شما چگونه می‌توانید این ماجرا را تحلیل کنید که در تمام رأی‌گیری‌ها هزار نفر شرکت نمی‌کنند؟ کانون نوازندگان سازهای سنتی -که کلی خلاف هم در این کانون وجود دارد- پنج‌هزار عضو دارد. چرا در انتخابات 700 نفر شرکت می‌کنند؟ رأی‌گیری‌های کانون هیچ‌وقت به حد نصاب نرسیده است!
 

  • * خب چرا اعضای این خانه شرکت نمی‌کنند؟ این مشکل به خود اعضای این کانون‌ها برنمی‌گردد‌؟

شرکت نمی‌کنند، چون اعتماد ندارند؛ چون به خانه‌ی موسیقی به عنوان یک نهاد دلسور بی‌طرف و بی‌حب‌وبغض که فقط به موسیقی و هنر فکر کند، اعتماد ندارند. این را چه‌طور باید بگوییم؟ آقای وزیر و معاون محترم او، شما مسئول هستید. آمار را بنگرید و ببینید که اهالی موسیقی چه‌قدر به خانه‌ی موسیقی، جشنواره و… اعتماد دارند. چرا از این خواب بیدار نمی‌شوید؟
 

  • * همین چند وقت پیش استاد فخرالدینی از منتقدان دعوت کرد که به بهانه‌ی ایجاد همدلی در خانه‌ی هنرمندان شرکت و مسائل‌شان را به‌طور صریح بیان کنند. چرا از منتقدان جز شما و چند نفر دیگر کسی حضور پیدا نکرد؟

نمی‌دانم. چون ما کارهای ناصواب بسیاری از آنها دیده‌ایم و خانه‌ی موسیقی اکنون که در موضع ضعف قرار گرفته، می‌خواهد دست آشنایی به سوی هنرمندان بگیرد. ما که با کسی قهر نیستیم؛ اما حقوق از دست رفته‌ی هنرمندان طی این سال‌ها چه شد؟ به نظر من چهره‌هایی که هم‌اکنون در خانه‌ی موسیقی هستند، در میان هنرمندان، آن وثوق سابق را ندارند و به همین خاطر، پناه به هنرمند خوش‌وجهه و نیک‌نامی مثل استاد فخرالدینی برده‌اند و می‌خواهند با نام ایشان، اعتبار از دست رفته‌ی خانه‌ی موسیقی را برگردانند. من فکر نمی‌کنم این اتفاق بیفتد؛ چون جامعه‌ی موسیقی اعتماد خود را از دست داده‌اند.
 

  • * اما آقای فخرالدینی بزرگ موسیقی ما هستند.

بله، پیر موسیقی ما هستند. پیر به معنای طریقت می‌گویم نه از لحاظ سنی.
 

  • * شما به جشنواره‌ی موسیقی اشاره می‌کنید. در سه سال اخیر رویکرد جشنواره با انتقادات بسیاری مواجه شده است. اما آیا در سی سال قبل به خوبی برگزار می‌شده که هیچ‌کس اعتراضی نمی‌کرده است؟

جشنواره‌ی فجر حتماً در سه دهه‌ی گذشته هم کاستی‌هایی داشته اما اتفاقات و نابسامانی‌هایی که در سه سال اخیر اتفاق افتاد و آن‌همه باعث دل‌خوری و رنجش و اعتراض شد، در این سه دهه نبود.
 

  • * اما این فضای دودسته‌ای که هم‌اکنون وجود دارد، بدون شک به ضرر موسیقی ایران است.

شما اصرار دارید کسانی که روی موسیقی معاصر تأثیرگذارند و فرهنگ‌سازی می‌کنند، بیایند دست کسانی را بفشارند که در موسیقی تأثیرگذار نیستند و تنها کارشکنی و حق‌کشی کرده‌اند؟ این افراد تنها امتیازی که دارند، این است که سال‌ها مدیران بخشی از موسیقی بوده‌اند وهیچ کاری هم نکرده‌اند. من به مدیریت کنونی اعتراض دارم. مدیران باید کسان دیگری باشند. من با کسی عناد ندارم؛ اما این مدیر باید عوض شود. حالا در این شرایط اگر ناراضیان دست مدیر را بفشارند، چیزی حل می‌شود؟‌ باید مدیریت ساختمان، عضوگیری‌ها، بیمه‌ی خانه‌‌ی موسیقی و… همگی شفاف‌سازی شوند. در خانه‌ی موسیقی هیچ‌وقت رأی‌گیری عادلانه‌ نبوده است. اگر بود که از پنج‌هزار نفر، هفتصد نفر شرکت نمی‌کردند. این یعنی شکست. یعنی در این خانه را باید بست!
 

  • * این آمار مستند است؟

بله. من از خودم که نمی‌گویم! ما چرا چشم‌هایمان را بسته‌ایم؟ چرا نمی‌خواهیم باور کنیم که این خانه مثل خیلی‌ نهادهای دیگر کار خودش را درست انجام نداده است. خانه‌ی موسیقی برای کنسل شدن این‌همه کنسرت، چه کاری انجام داد؟ به وزیر و مجلس چه چیزی نوشت؟ فقط وقتی کسی به آقای شجریان توهین کرد، صدایشان در آمد! خیلی اتفاقات دیگر در خانه‌ی موسیقی افتاده است. ادبیات گفتاری‌شان، ادبیات دموکراتی نیست. تنها چیزی که به ذهن من و خیلی‌ها می‌رسد، این است که: «مرا به خیر تو امید نیست، شر مرسان»! من مصلحت را در این می‌بینم که گوشه‌ای بنشینم و کار خودم را انجام دهم. خیلی‌ها همین رویه را در پیش گرفته‌اند.
 

  • * خانه‌ی موسیقی برای خیلی از اتفاقات می‌تواند کاری کند؟‌ اصلاً خود ارشاد می‌تواند؟

پس باید در این خانه را بست! خانه‌ی موسیقی بودجه‌اش را می‌گیرد؛ از دوستان خودشان حمایت می‌کنند؛ کنسرت‌های آنها کنسل نمی‌شود؛ بودجه‌ی کلان جشنواره را می‌گیرند؛ وقتی مدیرعامل خانه‌ی موسیقی سه دوره با تمام اعتراض‌ها و نابسامانی‌ها مدیر جشنواره است و به هیچ‌کس هم پاسخ‌گو نیست، شما با خودتان چه فکری می‌کنید؟

 

  • * چند سالی است که از این اعتراضات می‌گذرد و چهره‌های بزرگی هم در لیست منتقدان هستند. چرا خود این اعضا کاری صورت نداده‌اند؟ مثلاً انجمنی مستقل تشکیل دهند؟

یک انجمن صنفی هنرمندان موسیقی سی سال پیش تشکیل شده؛ اما عملاً کاری از پیش نبرده‌اند. دفتری هم حوالی پل‌چوبی دارند. هنرمندان آنجا بسیار محترم‌اند اما شاخص و تأثیرگذار نیستند.
 

  • * خب صرف‌نظر از انجمن، لااقل نشست‌های منظم یا تلاش برای به ثمر رساندن یکی از ایده‌ها…

چون دوست دشمن است، شکایت کجا برم؟ من بارها طی نامه‌ها و گفت‌وگوهایم با بسیاری از مدیران و مسئولان و مصاحبه‌های مختلف، خواسته‌ام رسیدگی کنند که این اتفاق نیفتاده است.
 

  • * منظورم خارج از جریانات دولتی است. تجربه نشان داده که هیچ‌وقت نمی‌توان از دولت انتظار داشت. این‌همه هنرمند یک کانون مستقل نتوانسته‌اند تشکیل دهند‌؟

کار کردن در این شرایط بسیار دشوار است. صدای شما به هیچ‌جا نمی‌رسد. ما به اندازه‌‌ای درگیر فرعیات در موسیقی شده‌ایم که همه‌چیز سخت شده است. هرچند در نشست‌های مختلف، خواست‌ها و اعتراضات خودمان را به معاونت محترم و وزیر گفته‌ایم؛ اما گوش شنوایی نیست. شاید آنها هم سرشان شلوغ است؛ اما می‌خواهم بگویم آنچه امروز می‌تواند جامعه را از این نابسامانی و پریشانی به اندکی آرامش برساند، چیزی جز هنر نیست. هنر راستین بدون لابی‌گری‌های محفلی و رانت‌خواری‌های موسیقی و غرض‌ورزی‌ها و حق‌کشی‌ها. تنها در این صورت است که می‌توانیم امیدوار باشیم که موسیقی ما به ساحل امنی برسد. وگرنه آثاری که تولید می‌شود، همچنان تا این اندازه پریشان و فاقد ملاک‌های هنری است. به‌هرحال موسیقی مان در سراشیب انحطاط است. همان‌طور که اخلاق و معرفت در سراشیب انحطاط است. موسیقی ما جزئی از همین شرایط است. در این میان معدود هنرمندانی خودشان را از این جریان منحط بیرون کشیده و به فرهنگ‌سازی مشغول‌اند.
 

  • * فکر می‌کنید با آمدن آقای ترابی اوضاع بهتر می‌شود؟

تا جایی که می‌دانم، آقای ترابی در کارنامه‌ی خودشان نکات مثبت بسیار زیادی در مدت مسئولیت‌شان داشته‌اند و ما امیدواریم حضور ایشان بتواند بارقه‌ی امیدی برای هنر و موسیقی ما باشد. این فن شریف، چون هنرهای دیگر موجب حرمان نشود.
 

  • * صرف‌نظر از این ماجراها و اختلافات، فکر می‌کنید اقتصاد موسیقی ما هیچ‌گاه تا این اندازه وابسته به خواننده‌ها بوده است؟

نه، این روزها بیشتر است. در موسیقی پاپ این‌گونه بوده؛ اما در موسیقی ملی، وضعیت هیچ‌گاه به این شکل نبوده است. ما در گذشته این‌همه خواننده در تمام سبک‌ها داشته‌ایم و هیچ‌کدام‌شان شبیه دیگری نبوده‌اند؛ اما الان همه می خواهند ادای دیگری را دربیاورند! در موسیقی ملی ایران همه تلاش می‌کنند که شبیه استاد شجریان بخوانند. مثل خانه‌های سازمانی می‌ماند که همه شکل هم است! همه تقلید صدای شجریان را می‌کنند و این یک فقر صدایی و فرهنگی غم‌انگیز است. ایشان استاد بی‌بدیل آواز ایرانی است و به ویژه مقوله‌ی آواز را در درجه‌ای از تکامل رساند که در تاریخ، نظیرش کم بوده است. ما ایشان را داریم اما همه تلاش می‌‌کنند مثل ایشان بخوانند. در حقیقت کسی که تلاش می‌کند صدای خودش را مخفی می‌کند تا مثل ایشان بخواند، ریای هنری می‌کند. از سوی دیگر، خواننده‌های خوب، مناسبتی هستند و آثارشان یک‌بارمصرف است!
 

  • * به عنوان سوال آخر، لطفاً از فعالیت‌های خودتان بگویید.

من به تازگی دو سی‌دی منتشر کرده‌ام به نام «سیاه‌مشق تار» و «سیاه‌مشق سه‌تار». همیشه به سیاه‌مشق علاقه‌مند بوده‌ام و این نام را به پیشنهاد «سیامک بنایی» انتخاب کردم. کتاب‌هایی نیز در دست نوشتن دارم و گزیده ردیف کاربردی را به صورت تصویری و صوتی منتشر می‌کنم. به‌زودی در چند شهر ایران، تور کنسرت خواهم داشت و سفرهای خارجی دیگری برای اجرای موسیقی. دارم در حد توان و بضاعت محدود خودم تلاش می‌‌کنم که بتوانم خدمتی کوچک به موسیقی کهن داشته باشم.

منبع : موسیقی ایرانیان

شمس لنگرودی آخرین اسطوره‌‌ی شعر معاصر ایران است

15 می 2018
بدون نظر
موسیقی ما – مراسم رونمایی از آلبوم «دایره‌ بی‌پایان» با شعر و صدای شمس لنگرودی، آهنگسازی «محمد فرمانیان» و تهیه‌کنندگی «مسعود عماد» روز گذشته در مرکز فرهنگی شهر کتاب برگزار شد. آهنگساز این اثر، پیش از این در آلبوم «۵۳ ترانه‌ عاشقانه» با این شاعر همکاری داشته است و حالا در جدیدترین تجربه‌ی همکاری میانِ این دو هنرمند، اثری منتشر شده است که ۱۲ قطعه دارد و بر اساس موسیقی کلاسیک آکوستیک نوشته شده است.

در این مراسم «شمس لنگرودی» با اجرای موسیقی والا مهاجر و آرش احمدی به شعرخوانی پرداخت و «بهمن کاظمی»، موسیقی‌شناس اقوام و ملل، سخنان خود را با اظهار احساس دین به شمس لنگرودی و اندیشمندان همفکر او آغاز کرد: «ما وارثان فرهنگی هستیم که گستره‌ای از پشت منطقه‌ غربی زاگرس امروز تا مرزهای یونان، مناطقی چون میلیتوس، بابل و محل سکونت فنیقی‌ها را شامل می‌شده است. غرب با ترسیم حدودی چون سقراط و کوروش کبیر، پیشاسقراطیان را از عرصه‌ مجاز بیرون گذاشته است. من تعالیم پیشاسقراطیان را برگرفتم. در دوره‌ پیشاسقراطیان، یعنی فرهنگ من، موسیقی صدای خداوندی است. انسان‌ها در بیشه‌ها زندگی می‌کردند. به هم محرم بودند. هدف پایین آمدن در اینجا این بود که یکدیگر را درک کنند. سخن و سخنوری و نوشتاری نبود. شیخ بهایی در رویایش درباره‌ این انسان‌ها می‌گوید یک دنیا سخن را به نیم‌نگاه درمی‌یافتند. در شاهنامه‌ فردوسی آمده در دوره‌ طهمورث دیوها موجوداتی نبودند که از دهانشان آتش بیرون بزند یا شاخ داشته باشند. دیوها در این دوره خردمندان زمینی‌اند که به انسان‌ها گفتند که ما اینجا برای شما بهشت را بر روی زمین می‌سازیم. طهمورث به خواسته‌شان تن می‌دهد و دیوها برای انسان‌ها خانه می‌سازند، به خسرو نوشتن یاد می‌دهند و دلش را به دانش برمی‌افروزند. بدین ترتیب، ما انسان‌ها از بیشه‌ها بیرون آمدیم و دیوار(دیو آر)ها ساخته شدند. حالا ما می‌نوشیم، می‌خوریم، می‌پوشیم و نمی‌دانیم همنوعان ما پشت دیوارها چه می‌کنند. آیا گرسنه‌اند؟ آیا موسیقی در وجودشان هست؟»‌

او ادامه داد: «این به روایت غرب سیبی بود که خورده شد. عشق که طعم آن در وجود ما بود، چون در وجود پدر و مادر نخستین ما باقی مانده بود. در لحظاتی ما فرزندان خلف پدر و مادر نخستین‌ایم. در این لحظات است که هستی سبک می‌شود و شعر یا موسیقی به وجود می‌آید. شمس لنگرودی هم همیشه شمس لنگرودی نیست. در لحظاتی این اتفاق می‌افتد. گاهی خود او هم وقتی از آن شرایط بیرون می‌آید تعجب می‌کند. می‌توان این موقعیت را در اینان پیگیری کرد. اینان هم گاهی زمینی می‌شوند. اینان پیشتازان ما هستند. رفتند، دیدند و متوجه شدند که بسیاری از این حرف‌ها حرف‌های آنها نیست. این حالات را در شعرهایشان می‌توان دید. برای نمونه شمس در مجموعه شعر «آوازهای فرشته‌ی بی‌بال» از شورشگر نابینایی صحبت می‌کند که وطن خودش را ویران می‌کند به امید شهری که در پشت پلک‌های بسته است. آیا این همان ناخودآگاه تاریخی‌ای نیست که به شمس لنگرودی الهام شده و از آن بیشه صحبت می‌کند که از آن بیرون آمدیم؟ یا در جایی دیگر، وقتی شمس لنگرودی می‌گوید: «در جیب بارانی من چه بود / که دستم را زخمی کرد/ تا از مرز بگذرم / ناچارم پنهان کنم/ چیزی را که نمی‌دانم چیست.» ما نمی‌دانیم در جیب بارانی چه چیزی قرار دارد که دست او را زخمی می‌کند. این وضعیتی است که حالا شاعر با آن مواجه است. وقتی می‌خواهد آنچه را برای لحظاتی درک کرده است به جوانانی بگوید که می‌خواهند تاریخی را تکرار کنند که حافظه‌ تاریخی‌اش وجود ندارد، به آنها می‌گوید: «رکاب بزن برادر کوچکم/ رکاب بزن که راه درازی در پیش است» همین علت ارادتی است که به شمس لنگرودی دارم. دایره‌ بی‌انتهایی که او درباره‌اش صحبت می‌کند و می‌گوید که نمی‌داند کجای این دایره‌ بی‌انتها ایستاده است؛ ابتدای آن است یا انتهای آن. این همان حالتی است که من با سازم دارم: دست در آغوش سازم دارم و نمی‌دانم کدام ما ابتدا یا انتهای یکدیگریم. آن وعده‌ای که در کتاب‌های آسمانی زمینیان داده‌ شده، با سازم برایم تحقق یافته است.

کاظمی ضمن مرور تعبیر افتادن سیب اول به‌منزله‌ بیرون آمدن انسان از بیشه‌ها، زمینی‌شدن انسان‌ها را افتادن سیب دوم تعبیر و اظهار کرد: «زمینی می‌شویم و عنصر خیال را کناری می‌گذاریم. در این وضعیت کسی را که خیال می‌ورزد خیالاتی می‌خوانیم. به نظرمان چنین کسی سنجیده سخن نمی‌گوید. خیال اینجا ضدارزش است و خیال‌ورز را بستری می‌کنیم و نمی‌گوییم که «هر کو نکند فهمی زین کلک خیال‌انگیز». این لحظاتی است که شاعر از فلسفه‌ مهندسی فاصله می‌گیرد. گاهی شانس می‌آورد این لحظات، لحظات پایانی و مرگ نیست. حضوری پیدا می‌کند و به‌گونه‌ای نسیم‌وار از اوضاع‌واحوال موجود عبور می‌کند. شعرهایش رنگ دیگری پیدا می‌کنند و پیامش پیام دیگری می‌شود. در موسیقی ما هم همین اتفاق می‌افتد؛ اما آنچه می‌خواهم بگویم به این ترتیب است. اگر شما منبع و منشأ آن نگاه را در نظر بگیرید، آن وقت به مجموعه‌ای می‌رسید که در آن مشخص نیست کدام‌یک شروع و کدام پایان این دایره‌ بی‌پایان‌اند. اینجا بایستی تجربه کسب کرد. گوشه‌گوشه‌ دیوان‌ها گواه تاوانی است که برای این تجارب داده شده است. هنگام مرور تاریخ ادبیات‌مان متوجه می‌شویم که تنها ملتی هستیم که بزرگانمان یا از ترس جان فرار کرده‌اند و یا کشته شده‌اند.»‌

 او شمس لنگرودی را آخرین اسطوره‌ای خواند که در شعر عصر معاصر می‌شناسد و سخنان خود را با شعری از ابوسعید ابوالخیر به پایان برد.
این مراسم با شعرخوانی شمس‌لنگرودی و همراهی ساز حمید پاکیزه و آواز صادق نوری به پایان رسید.

منبع : موسیقی ایرانیان