«سید مجتبی حسینی» با «اسحاق بلوچ نسب» دیدار کرد

4 جولای 2018
بدون نظر

اجرای قطعه مرید و هانیِ در حضور معاون هنری وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی

«سید مجتبی حسینی» با «اسحاق بلوچ نسب» دیدار کرد

موسیقی ما – «سید مجتبی حسینی» – معاون هنری وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی- در سفر به چابهار با اسحاق بلوچ نسب؛ خواننده و نوازنده تنبورک دیدار کرد. اسحاق بلوچ نسب در این دیدار به همراه گروهی از هنرمندان، قطعه مرید و هانی (قطعه ای حماسی در فرهنگ بلوچ) را اجرا کرد. بلوچ نسب جزو هنرمندانی است که بیش از 50 هنرجو در انجمن موسیقی چابهار زیر نظر وی، موسیقی مقامی را می آموزند.

معاون امور هنری وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی همچنین با حضور در اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی چابهار با جمعی از هنرمندان تئاتر و انجمن هنرهای تجسمی چابهار به گفت و گو پرداخت.  در بخش دیگری از این سفر، دفتر تئاتر مردمی چابهار، با حضور معاون امور هنری و هنرمندان تئاتر این شهر گشایش یافت.

حسینی در جمع هنرمندان تئاتر چابهار گفت: «خوشحالم که در جمع هنرمندان عزیز چابهار هستم. اینکه دو گروه ثبت شده تئاتر در این شهرستان فعالیت دارند و تعداد تئاترهای اجرا شده، هنرمندان و هنرجویان این شهر بیانگر میزان رشد فعالیت های هنری این منطقه است؛ قطعا استعداد و استطاعت این سرزمین آفتاب و امید، بسیار بیشتر از این است. همه ما با کمک هم باید برای بهسازی امکانات این منطقه، بیشتر تلاش کنیم.»

بازدید از چند کارگاه طراحی لباس و سوزن دوزی از برنامه های دیگر معان امور هنری وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی به چابهار بود؛ در طی این بازدید، مرتضی کاظمی؛ مشاور وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی در اقتصاد فرهنگ و هنر و حمید قبادی؛ دبیر کارگروه ساماندهی مد و لباس نیز در این سفر حضور داشتند.

منبع : موسیقی ایرانیان

«میترا کوته» در ارکستر سمفونیک تهران می‌نوازد و سولوی پیانو اجرا می‌کند

4 جولای 2018
بدون نظر

مستر کلاس پیانو در بنیاد رودکی برگزار می شود

«میترا کوته» در ارکستر سمفونیک تهران می‌نوازد و سولوی پیانو اجرا می‌کند

موسیقی ما – مرکز آموزش هنری بنیاد رودکی 21 تیر ماه باحضورهنرمند بین المللی مستر کلاس نوازندگی پیانو برگزار می کند. این کلاس با حضور میترا کوته  پیانیست معروف بین المللی ایرانی- اتریشی، در روز پنجشنبه  21 تیرماه و به منظور ارتقاء سطح نوازندگی پیانو  انجام می‌شود.  میترا کوته طی دو روز در 14 و 15 تیرماه ساعت 21:30 در اجرای ارکستر سمفونیک تهران به رهبری شهرداد روحانی به‌عنوان نوازنده پیانو و همچنین روز چهارشنبه 20 تیرماه در تالار رودکی به‌صورت انفرادی اجرا خواهد داشت .

میترا کوته در سال 1995 در وین، اتریش متولد شد. از سال 2012 او در “Universität für Musik und Darstellende Kunst Wien” با مارتین هوگز تحصیل کرد.

کوته در سال  2015/16 اولین آغاز بکار انفرادی  خود را در Wiener Musikverein و در فستیوال Raiding Liszt  انجام داد. او علاوه بر کنسرتهای سولو و کنسرت هایی در داخل و خارج از کشور، برای انجمن بین المللی شپنین، انجمن بتهوون وین و چیپفرافتفونگ نیز نواخت. او همچنین در کنسرت ملی دوبلین و کنسرواتوار  Wiener ظاهر شد. از آن زمان به بعد، او در شهرهای مختلف اروپا و آسیا نواخت.

او جوایز متعددی در مسابقات ملی و بین المللی مختلف در گروه های تک نفره پیانو و موسیقی chamber دریافت کرده است.

 علاقه مندان جهت اطلاعات بیشتر و شرکت در این کلاس می توانند با شماره 9و 66743358  مرکز آموزش بنیاد فرهنگی هنری رودکی تماس بگیرند .
 

منبع : موسیقی ایرانیان

موزیسین‌ها به اندازه سینماگرها «دنگ‌شو» را دوست ندارند!

4 جولای 2018
بدون نظر
موسیقی ما در هنر، ورزش، سیاست و… پسرهایی هستند که راه پدر را ادامه می‌دهند. آنها گاهی موفق می‌شوند و بر اعتلای نام پدر می‌افزایند و گاهی هم شکست می‌خورند. هنر ایران هم از این قاعده مستثنی نیست و خصوصاً در موسیقی پسرهای زیادی هستند که پا در مسیر پدر گذاشته و موفق هم شده‌اند.
اما برادران شجاع‌نوری داستان متفاوتی دارند و مسیر پدرشان را ادامه ندادند. پدری که با نقش عبدالله مسیحی در فیلم سینمایی خاطره‌انگیز «روز واقعه» در ذهن مخاطبان ماندگار شد و بعد از آن هم انتظار می‌رفت که با توجه سوابق هنری و مدیریتی او، فرزندانش وارد عرصه سینما شوند. اما این اتفاق رخ نداد و «طاها پارسا» و «رضا شایا» سراغ موسیقی رفتند و بدون تکیه به نام و اعتبار پدر موفق هم شدند. آنها گروه «دنگ‌شو» را تأسیس و کارشان را از اجراهای کوچک آغاز کردند اما رفته‌رفته موفق به برگزاری کنسرت‌های بزرگ در ایران و کشورهای دیگر شدند.
 
همین داستان متفاوت پسرهایی که در مسیر پدر نرفتند اما موفق هم بودند بهانه‌ اصلی ما برای گفت‌وگو با خانواده شجاع نوری بود. برای اولین بار علیرضا شجاع نوری به همراه پسرانش طاها پارسا و رضا شایا مهمان دفتر سایت «موسیقی ما» بودند و برایمان روایت جالبی از گذشته تا امروز گفتند.
 
 

  • * در برخورد با پدر و پسرهای هنرمند، همیشه این‌طور حس می‌کنیم که انگار پدرها فرزندان خود را به سمتی که دوست داشتند و نتوانستند به آن برسند هدایت می‌کنند. در مورد طاها و پارسا هم اینطور بود؟ یعنی شما خودتان علاقه ویژه‌ای به موسیقی داشتید؟

علیرضا شجاع‌نوری: من به موسیقی علاقه‌مند بودم و حسرت نوازندگی هم داشتم اما هیچ‌وقت آنقدر پایمردی نداشتم که یک ساز را به طور کامل پیگیری کنم. هر ترم که برای هر ساز شهریه‌ای پرداخت کردم نتوانستم آن ترم را به پایان برسانم! به خاطر دارم که سراغ گیتار و سه‌تار و چند ساز دیگر رفتم. اما این علاقه آنطور نبوده  که آرزوی اولم باشد. من هم پدرانی را دیده‌ام که پسران خود را به سمت چیزی که به آن نرسیده‌اند هدایت می‌کنند ولی از این کار خوشم نیامد. یک ورزش به نام «کِرلینگ» هست که وقتی گوی از ابتدای مسیر رها می‌شود، سایر شرکت‌کننده‌ها فقط وظیفه دارند مسیر این گوی را صیقل دهند تا راهش را به راحتی طی کند. من هم دوست داشتم این کار را انجام دهم تا فقط مسیر بچه‌ها صیقل پیدا کند.
 

  • * چه اتفاقی افتاد که بچه‌ها سمت موسیقی رفتند؟

علیرضا شجاع‌نوری: دورانی که جنگ بود و بچه‌ها کوچک، من به اقتضای شغلم به سفرهای خارجی زیادی می‌رفتم. یکی از سوغاتی‌های من برای طاها و شایا که گاهی اوقات تهیه و انتخاب آن یک روز از وقتم را می‌گرفت، موسیقی بود. از سمفونی تا آثار برخی گروه‌های جدید، موسیقی‌هایی بود که برای بچه‌ها به عنوان سوغات می‌آوردم. یک بار در حال گوش‌کردن یک قطعه بودیم و طاها گفت که این صدای چه سازی است؟ من هم گفتم که ساکسوفون است و او هم گفت که صدای این ساز را خیلی دوست دارم. در اولین فرصتی که امکان داشت برایش ساکسوفون تهیه‌ کردیم. به خاطر دارم که طاها در پیانیست شدن رضا نقش زیادی داشت و یک مرتبه از دور شنیدم که می‌گفت خیلی خوب است اگر تو پیانو بنوازی. فکر هم می‌کنم که او با استادش مشورت کرده بود.
 

  • * موسیقی که از ابتدا در خانه شما پخش می‌شد و بچه‌ها با آن بزرگ شدند چه آثاری بودند؟

علیرضا شجاع‌نوری: آثار محمدرضا شجریان قوت غالب موسیقایی خانه ما بود و کارهای شهرام ناظری را هم گوش می‌کردیم. سمفونی‌ها و موسیقی‌های حسین علیزاده را هم گوش می‌دادیم و در حقیقت موسیقی ایرانی، غالب بود. کم‌کم کارهایی نظیر «سلن دیون» و «پینک فلوید» هم از راه رسید. البته کارهای جَز و آثار «جان مک‌لافین» را هم گوش می‌کردم ولی قطعات غالبی نبود که در خانه گوش کنیم. کارهای راک را هم دوست داشتم ولی محیط خانواده چنین موسیقی‌هایی را نمی‌طلبید.
 

  • * پس دیکتاتور نبودید و موسیقی خانه را مدیریت می‌کردید!

علیرضا شجاع‌نوری: هیچ موسیقی را دیکته نمی‌کردم.

طاها: قبل از هر چیز باید از پدرم تشکر کنم که در این گفتگو با ما همراه بود چون ایشان تاکنون در هیچ مصاحبه‌ای با این شکل و شمایل در کنار ما حضور نداشتند. اما در مورد این بحث باید بگویم که پدرم بیشتر موسیقی گوش می‌داد. غالب موسیقی‌هایی که پدرم گوش می‌داد و ما هم در کنارش می‌شنیدیم، کلاسیکال بود. یعنی در یک پکیج بتهوون و پاگانینی و شجریان با هم قاطی و همگی شبیه هم بود! گرافیک کارهای شجریان و گرافیک کارهای فون‌کارایان را هم به خاطر دارم.

شایا: من و طاها آنقدر موزیک‌باز نبودیم که همه کارها را بشناسیم.

طاها: الان هم من این‌طور نیستم و همه کارها را نمی‌شناسم! مثلاً یک سال و نیم کاسِتی از «پینک فلوید» داشتم اما نمی‌دانستم پینک فلوید گوش می‌کنم. به خاطر دارم که در سال اول دانشگاه یکی از دوستانم کاستی را به من داد و گفت که این کنسرت خواننده محبوبش است. اما حقیقتاً شناختی از این خواننده نداشتم و تفاوتش را با خواننده دیگری متوجه نمی‌شدم!

علیرضا شجاع‌نوری: فکر می‌کنم نسبت به هم‌سن‌های خودشان موزیک‌هایی با تنوع و پراکندگی خوبی شنیده‌اند.

شایا: این‌که موسیقی امروز دنگ‌شو ناخودآگاه صدایش یک مقدار متفاوت‌تر است دلیل دارد. شما مدیرکل تأمین برنامه خارجی سیما بودید و همان ذهنیت‌ را نسبت به موسیقی هم اعمال می‌کردید. موسیقی‌هایی که شما می‌آوردید همگی قابلیت پخش در رسانه ملی را داشت اما خیلی خاص بود.

علیرضا شجاع‌نوری: این‌که می‌گویم برای انتخاب موسیقی یک روز را در کشور خارجی می‌گشتم به دلیل ذائقه خودم هم بود و کارها را به دقت گوش می‌دادم.

طاها: کاسِت اورجینال کارهای الکترونیکی که ده سال بعد از تلویزیون پخش می‌شد را ما در زمان انتشارش داشتیم و می‌شنیدیم.
 

  • * پدرها هرچقدر که بخواهند راه را برای فرزندان خود هموار کنند باز هم ته دلشان دوست دارند که آنها و خصوصاً پسرانشان در همان شغل بیایند و جایشان را بگیرند. شما از صمیم قلب همه چیز را به خودشان واگذار کردید؟

شایا: قبل از هر چیز بگویم که طاها قبلاً کار سینما انجام می‌داد و از بد حادثه وارد موسیقی شد! ]می‌خندند![

علیرضا شجاع‌نوری: باور ندارم که کسی می‌تواند جای شخص دیگری را بگیرد و حقیقتاً دوست داشتم که خودشان انتخاب کنند. تحصیلاتی که داشتند هم ارتباطی به موسیقی نداشت و در این زمینه هم مسیر خودشان را طی کردند. در حقیقت هیچ‌وقت بچه‌ها را مجبور به هیچ انتخابی نکردم.

طاها: یازده سالم بود که با پدرم به لوکیشن فیلم‌سینمایی «روز واقعه» رفتیم. پس از این‌که برگشتیم ساعت 8 یا 9 یک جمعه شبی بود و پدرم در دستشویی بودند. من رفتم پشت در و گفتم که کی می‌توانم وارد سینما بشوم؟! از همانجا گفت باشه، هر وقت شانزده ساله شدی می‌توانی به سینما بیایی! آن شب چیزی نگفتم و زمانی که شانزده سالم شد باز هم یک شب رفتم پشت در دستشویی و همان سوال یازده سالگی را طرح کردم! پدر بیرون آمد و گفت که چه بخشی را دوست داری و گفتم که برایم فرق ندارد. سپس من دستیار سوم تصویربردار در یک سریال شدم و این شروع فعالیت هنری من بود.
 

  • * چنین فعالیتی در شانزده سالگی با تحصیل تناقضی نداشت؟

طاها: چند ماه آخر دبیرستان که باید در کنکور ریاضی شرکت می‌کردم را با جدیت خواندم و درسخوان بودم. چون ریاضی و فارسی را صد در صد زده بودم، رتبه‌ام در هنر 40 شد و به سینما رفتم. از طریق آن ریاضی به رشته شهرسازی رفتم. اما در دانشگاه رسماً به اندازه‌ای می‌خواندم و نمره می‌گرفتم که درسی را مردود نشوم و بقیه زمان‌ها فقط در پروژه‌های مختلف بودم.
 

  • * این تجربیاتی که در پروژه‌های مختلف کسب کردی در موسیقی هم برایت فایده داشت؟

شایا: من و طاها موزیسین نیستیم. پدر ما تهیه‌کننده بود و چیزی که ما یاد گرفتیم تولید آثار هنری است. اصلاً هنری را فراموش کنید، ما تهیه یک اثر را یاد گرفتیم. طاها آن زمان در سینما بود و الان در موسیقی است ولی ما یاد گرفتیم که کارمان یک خروجی داشته باشد.

طاها: مثلاً یکی از خواننده‌های سابق دنگ‌شو دانشجوی گرافیک بود و از ما پروداکشن و چیدمان گروه و تولید یک اثر موسیقی را یاد گرفت. کاری نداریم که خود هنر چیست ولی باید بدانید که چگونه گروه را بچینید تا بتوانید پیش‌تولید، تولید و پس‌تولید داشته باشید. همه این موارد را فقط خودمان یاد نگرفتیم. پدرمان تهیه‌کننده سینما بود و از بچگی دیدیم و چنین پروسه‌ای را به چشم دیدیم. اعتماد به نفس اینکه ما می‌توانیم یک تیم باشیم و تولید کنیم را یاد گرفتیم و تمرین کردیم. این روزها گروه‌هایی در موسیقی هستند که پتانسیل دارند اما نمی‌توانند به فعالیت‌های خود نظم دهند و به خروجی برسند.

شایا: ما در گروه دنگ‌شو آثارمان را سینمایی تولید می‌کنیم. یعنی ما عملاً روند تولید یک فیلم کوتاه را طی می‌کنیم اما خروجی که داریم، یک قطعه موسیقی است.

طاها: راجع به آن بحث کِرلینگ باید بگویم که کِرلینگ مادر به گونه دیگری است. ما در دنگ‌شو استعداد انتخاب صداهای خاص را داریم و معمولاً صداهایی که در گروه ارائه می‌کنیم موفق هستند. چنین استعدادی به لالایی‌هایی که مادرم با آن صدای ژوست و زیبا برایمان می‌خواند باز می‌گردد. کِرلینگ او به شکل آوایی و روح موسیقی که در خونش جریان داشت به من رسیده است. 

علیرضا شجاع‌نوری: سوغاتی‌های موسیقایی من برای بچه‌ها با هماهنگی مادرشان بود و آنطور نبود که ایشان مشکلی با این موضوع داشته باشد.
 

  • * تصورتان از بچه‌هایی که بزرگ خواهید کرد چه بود؟ بچه‌ها تبدیل به همان تصورات شما شدند؟

علیرضا شجاع‌نوری: هیچ وقت به طاها و رضا به عنوان بچه‌هایم نگاه نکردم و حس می‌کردم برادرانم هستند.

  • * از بیرون هم چنین حسی وجود دارد و دیده می‌شود.

اگر این‌طور باشد که خوشحال‌کننده است. واقعاً چنین حسی داشتم و اختلاف نسلی بین ما وجود نداشت. من چیزی زیادتر از بچه‌ها نمی‌دانم. مخصوصاً در این زمان که دسترسی به اطلاعات و تجربیات برای همه یکسان است. یک زمان شما اگر به سربازی می‌رفتید و می‌آمدید به اندازه یک دنیا با دیگران فرق می‌کردید. من تجربیات شخصی خودم را شاید بتوانم به آنها منتقل کنم و شاید هم این تجربیات فقط برای خودم مناسب باشد. این حس برادری بیشتر به دلم می‌نشیند و برایم جذاب است.

شایا: فکر می‌کنم این موضوع به بک‌گراند خودتان با پدرتان باز می‌گردد.

علیرضا شجاع‌نوری: اختلاف سنی من و پدرم زیاد بود و نمی‌خواستم چنین اختلافی را با بچه‌های خودم داشته باشم. به دلیل رشد و بلوغی که بچه‌ها داشتند من خیلی وقت‌ها در مشورت با آنها کم می‌آورم. از سوی دیگر هیچ وقت برایم عجیب نیست که از رضا یا طاها مشورت بگیرم و درست مثل زمانی است که از دوستان خودم مشورت می‌گیرم.

طاها: همین که بتوانید با استاد خودتان رابطه دوستانه داشته باشید باعث می‌شود چیزهای دیگری از زندگی او یاد بگیرید. رابطه من با خیلی از اساتیدم، به شکل استاد و شاگرد نبود و مثلاً با هم می‌رفتیم کوه و گپ می‌زدیم. در دوره‌ای که داشتم زندگی مستند آقای «رضا کیانیان» را کار می‌کردم، شکل کوه‌رفتن ما اینطور نبود که استاد و شاگرد یا پدر و پسر به کوه می‌روند. حالا اختلاف سنی من و پدرم خیلی کم است و 26 سال اختلاف سنی داریم، در حالی که من دوستانی دارم که با آنها 30 سال اختلاف سنی دارم. من و پدرم هم رابطه‌ای داشتیم که ابتدا دوستانه و سپس پدر و پسری بود.

شایا: برگردیم به سال 1371 که تازه من به اول دبستان رفتم. احتمالاً هرکسی نسبت به آینده فرزندانش یک تخیلی دارد. این‌که کار ما موسیقی است تا چه حد به تصورات و تخیلات شما نزدیک بود؟

علیرضا شجاع‌نوری: اصلاً فکر نمی‌کردم که تو و طاها موزیسین شوید و در یک گروه هم باشید. در گزینه‌هایم نبود.

رضا: احتمالاً دکتر و مهندس یا فیلمساز و وکیل از ذهن شما گذشته ولی موزیسین از ذهن شما نگذشته است.

علیرضا شجاع‌نوری: بله همینطور است.
 

  • * خوشحال هستید؟

علیرضا شجاع‌نوری: برای امروز پسرانم خوشحال هستم چون چیزی هستند که خودشان دوست داشتند. آن زمان اگر عقلم بیشتر بر من حاکم می‌شد، یک پا می‌ایستادم و می‌گفتم همین رشته‌هایی که خواندند را ادامه دهند. چون شهرسازی و وکالت، مشاغل تعیین‌کننده‌ای هستند.
 

  • * موسیقی تعیین‌کننده نیست؟

علیرضا شجاع‌نوری: به موسیقی و هنرپیشگی و این قبیل کارها در یک کلام، مطربی می‌گویند! حتی مصرف‌کننده‌های درجه یک تولیدات هنری هم متأسفانه این‌گونه تصور می‌کنند که به موسیقی می‌گویند حالا باشه برای بعد! یعنی محصولات فرهنگی و هنری جزئی از نیازهای ضروری روزانه نیست. به عنوان مثال این روزها یک آشنای وکیل داشتن برای مردم مهمتر از یک آشنای موزیسین است چون همه می‌خواهند شماره آن وکیل را داشته باشند. اما مثلاً کسی برای نیم ساعت معاشرت با حسین علیزاده دوندگی نمی‌کند.  اگر من یک مقدار بیشتر پافشاری می‌کردم، رضا رشته حقوق و طاها هم رشته شهرسازی را ادامه می‌داد ولی همیشه این کمبود موسیقی را در خودشان حس می‌کردند. یک بار با رضا نزد دکتر «لاهوتی» رفتیم و من گفتم که با برادرش یک گروه دارند و این پسرم پیانو می‌نوازد. دکتر لاهوتی ناگهان قلم را زمین گذاشت و گفت که از کودکی خیلی دوست داشتم ویولن بنوازم اما خانواده‌ام اصلاً موافق نبودند و اصرار کردند که درس بخوانم. دکتر لاهوتی گفت که ساعت کار مطب من از 9 صبح است ولی برای پیداکردن جای پارک باید ساعت 7 به اینجا بیایم، من 7 می‌آیم و یک ویولن برای خودم خریده‌ام و هر روز صبح به مدت دو ساعت فقط صدایش را در می‌آورم. این صحبت دکتر لاهوتی شاهد حرف من بود و شاید رضا هم وکیلی بود که صبح‌ها یواشکی ویولن می‌نواخت!
 

  • * از سوی دیگر دکتر و وکیل و مهندس زیاد است اما موزیسینی که معروف باشد و روی استیج برود و کنسرت برگزار کند کم است.

علیرضا شجاع‌نوری: همین الان اگر دویست گروه دنگ‌شوی دیگر هم داشتیم باز هم من با رضا و طاها به همین شکل حال می‌کردم. چون آنچه در درونشان رخ می‌دهد و تولد یک اثر، حال خوبی دارد. مهندس‌ها هم زیاد هستند ولی در بین آنها هستند مهندسانی که با آنچه می‌سازند حال می‌کنند. طاها و رضا در حقیقت با کار خودشان زندگی می‌کنند. یک شب از سرکار آمدم که دیر وقت بود و خسته بودم. از اولین‌بارهایی بود که رضا و طاها به همراه هم پیانو و ساکسوفون می‌نواختند. نواختن آنها آن زمان خیلی حرفه‌ای نبود ولی ناگفته نماند که از همان ابتدا اساتید بسیار خوبی داشتند. آن شب دیدم که رضا و طاها به سختی در حال نواختن «ساری گلین» هستند چون هنوز حرفه‌ای نبودند. این اولین تولد از همکاری طاها و رضا بود و برای من به یک نهال یا شعله شمع شباهت داشت. برای من هم لحظه بسیار شیرینی بود. آرام‌ترین خواب‌های من که هنوز مزه‌اش زیر دندانم است برای مواقع تمرین‌های دو نفره طاها و رضا است که من در گوشه‌ای می‌خوابیدم و فقط صدای تمرینشان را می‌شنیدم. الان هم که سر تمرین بچه‌ها می‌روم، جوانه‌های درختی را می‌بینم که در آن زمان نهال بود.
 

  • شایا: پدر، پیش‌بینی شما درباره آینده دنگ‌شو چیست؟

علیرضا شجاع‌نوری: اگر پیش‌بینی من با آرزویم تطابق پیدا کند، یک تولد است که همینطور در حال ادامه پیداکردن است. عواطف و احساسات و اتفاقات بیرونی وارد مسیر شما می‌شود و در شما رسوب می‌کند و سنتز آن، ترانه‌های دنگ‌شو می‌شود. بچه‌ها معمولاً به اندازه‌ای که ترانه دارند آلبوم منتشر می‌کنند نه اینکه ابتدا تصمیم بگیرند آلبوم داشته باشند و بعد به سراغ ترانه بروند.

طاها:ما پنج سال ممنوع‌الکار بودیم و الان سه آلبوم جلو هستیم! الان مشکل داریم این سه آلبومی که عقب هستیم را چگونه منتشر کنیم!

علیرضا شجاع‌نوری:در زمانی که ممنوع‌الکار بودید آلبومی نداشتید پس یعنی این ترانه‌ها در آن زمان در حال تراوش بود و الان آماده هستند. میکل‌آنژ هیچ وقت به خاطر بازار مجسمه نساخت و چیزی را می‌دید و از آن الهام می‌گرفت و جوشش داشت. تا زمانی هم که این جوشش در دنگ‌شو وجود داشته باشد خوشحال هستم و کاری به آینده ندارم. اگر یک زمان بگویید که این موسیقی دیگر نمی‌آید و من حس کنم که این توقف در ادامه همان تولد است، مخالفت نمی‌کنم. در حقیقت مثل درختی می‌ماند که تا یک زمان گلابی می‌داده ولی از این به بعد سیب قرار است بدهد چون همان تولد را دارد ولی به شکل دیگری خواهد بود.

طاها:زمانی که صدای ساز را شنیدم و به آن علاقه‌مند شدم اصلاً نمی‌دانستم که چه شکلی است و این ساز چیست. این خاطره خیلی مینیمال است ولی جالب است. چون زمانی که از پدر پرسیدم اسم این ساز چیست و من دوستش دارم، او به ژاپن رفت و یک ساکسوفون یاماها خرید و برایم آورد. هنوز هم این برایم باارزش است که یک پدر برای علاقه فرزندش به ژاپن می‌رود و برایش ساز می‌آورد.

علیرضا شجاع‌نوری:حالت طاها هم در آن لحظه خیلی برایم جذابیت داشت. چون در حال نگاه به سقف و غرق در آهنگ بود و گفت که دوست دارم.
 

  • * اگر پسر علیرضا شجاع‌نوری نبودید الان گروه دنگ‌شو کجا بود؟

طاها: شخصیت حقیقی علیرضا شجاع‌نوری مدنظرتان است یا شخصیت حقوقی او؟
 

  • * از هر لحاظ چون فضایی اطراف او بوده که برای شما کِرلینگ داشته است. یک جاهایی آدم‌های خاصی را سر راه شما قرار داده است.

طاها: اگر بخش حقیقی علیرضا شجاع‌نوری مدنظرتان باشد شامل همان پدری می‌شود که برایم از ژاپن ساز آورد. او موسیقی‌های مختلف را برای ما می‌آورد و ما می‌شنیدیم و اگر این بخش را حذف کنیم دنگ‌شو وجود نداشت چون به هرحال تمام آن تغذیه‌ها باعث خروجی ما شد. اما از لحاظ حقوقی اگر پسر علیرضا شجاع‌نوری نبودیم جایگاه بهتری داشتیم. چون آدمی بودیم که می‌توانستیم حرف بزنیم و حرفمان را پیش‌ ببریم. در موارد زیادی آدم‌ها با ما کار نکردند چون پسر علیرضا شجاع‌نوری بودیم. اگر به عنوان یک فرد ناشناس سی‌دی را روی میز یک شخص قرار می‌دادیم، برخورد دیگری با ما داشت. مثلاً من نزد آقای «کیومرث پوراحمد» رفتم و نمونه کارهایم را ارائه کردم. اگر پسر علیرضا شجاع‌نوری نبودم آقای پوراحمد با شکل دیگری آن سی‌دی را بررسی می‌کرد و برایش هیجان‌انگیزتر بود. خود من الان می‌خواهم فیلم بسازم و پسر شما برایم یک‌ سی‌دی می‌آورد و یک جوان ناآشنا هم از شیراز آمده و سی‌دی خودش را ارائه می‌کند. شاید کار پسر شما بامزه‌تر هم باشد ولی در نهایت پسر شما است و کار او که از شیراز آمده برایم جذاب‌تر خواهد بود.
 

  • * پس اتیکت پسر فلانی بودن همیشه با شما بوده است.

طاها: برای این‌که اتکیت پسر علیرضا شجاع‌نوری‌بودن روی ما نباشد خیلی تلاش کردیم.

  • * این حس را راجع به پسر ناصر حجازی و احمدرضا عابدزاده تا پسر محمدرضا شجریان و شهرام ناظری هم می‌گویند. ولی اگر به کفه دیگر ترازو نگاه کنید قطعاً چیزهای زیادی برای شما داشته است.

طاها: داستان بخش حقیقی جدا است ولی در بخش حقوقی حاضرم قسم بخورم که هیچ‌چیز برای ما نداشت.
 

  • * مثلاً آقای آغداشلو یا رضا کیانیان با شما همکاری کردند.

طاها: آشنایی با آقای آغداشلو این‌طور بود که ایشان نمی‌دانستند من پسر علیرضا شجاع‌نوری هستم. من یک نقاشی داشتم و می‌خواستم تابلویم را ببینند. پس از اینکه نظر دادند یک نسخه از سی‌دی آلبوم تصویری ارسباران را به ایشان دادم و گوش کردند و دوست داشتند و سپس قرار گذاشتیم. در تماس اول فقط گفتم که یک تابلو دارم و می‌خواهم شما آن را ببینید.
 

  • * اینکه موسیقی فیلم بسازید یا در افتتاحیه‌ها و اختتامیه‌ها اجرا داشته باشید چطور؟ ارتباطی به پسر علیرضا شجاع‌نوری بودن نداشت؟

طاها: مثلاً ما آقای شاهسواری را از طریق پدرم می‌شناختم و از زمان بچگی دیده بودم اما در بُعد حقوقی، ایشان کار ما را شنیدند و شاید موسیقی دنگ‌شو تحت تأثیر قرارشان نداد. ولی صدای سپنتا بود که ایشان را تحت تأثیر قرار داد. آن زمان که صدای سپنتا در دنگ‌شو بود چند صدای سنتی به آن شکل در کنار ساکسوفون بود؟
 

  • * به عنوان مثال ساخت موسیقی برای فیلم «دونده زمین» هم ارتباطی نداشت؟

طاها: یکی دو مورد این شکلی داشتیم که پدرم تهیه‌کننده بودند و ما هم موسیقی ساختیم ولی مثلاً ساخت موسیقی برای فیلم‌سینمایی دونده زمین پله‌ای در پیشرفت ما نبود. در مقطعی که نیاز مالی داشتم آن پروژه باعث شد تا چند کار پراکنده انجام ندهم. راجع به اختتامیه‌ها و افتتاحیه‌ها هم برایم جالب است چون هر زمان که ایشان مسئول بودند ما نتوانستیم اجرایی داشته باشیم!

علیرضا شجاع‌نوری: با حرف‌های طاها موافقم. در بخش حقوقی من هیچ‌وقت طاها و رضا را به جایی تحمیل نکردم. بابت فیلم «دونده زمین» هم نظر خودم را تحمیل نکردم و کارشان را به آقای کمال تبریزی ارائه کردم و گوش دادند و تأیید کردند. حتی در مورد اختتامیه‌ها و افتتاحیه‌ها هم اعمال نظر کردم.

طاها: به وجود آمدن و بزرگ‌شدن دنگ‌شو خیلی شانسی بود! و نه تنها پدرم بلکه خودمان هم در آن هیچ نقشی نداشتیم. ما در جایی بودیم که به اینترنت پرسرعت دسترسی داشتیم و به شکل خیلی تصادفی تصمیم گرفتیم راش‌هایی که داریم را در یوتیوب آپلود کنیم. آن زمان کم‌کم فیسبوک در حال مطرح‌شدن بود و در همان مقطع چند نفر از آمریکا ویدئوهای ما را دیدند و دوست داشتند. پیشنهاد برگزاری کنسرت و انتشار آلبوم به ما دادند و ما هم رفتیم. در اختتامیه‌ها و افتتاحیه‌ها اجرا داشتیم ولی بزرگ‌شدن دنگ‌شو برای تولد آلبوم «شیراز چل‌ساله» است و همه چیز به شکل تصادفی رخ داد. آن زمان هیچ‌کسی نه تنها نمی‌دانست که ما پسر علیرضا شجاع‌نوری هستیم، بلکه نمی‌دانستند من و رضا برادر هستیم!
 

  • * اغلب مهمانان کنسرت‌های شما هم سینمایی‌ها هستند و خیلی‌ها می‌گویند این مورد به دلیل این است که پسر علیرضا شجاع‌نوری هستید. خصوصاً هم که موزیسین‌ها خیلی کم به کنسرت‌های دنگ‌شو می‌آیند.

شایا: موزیسین‌ها خیلی از کنسرت‌های دنگ‌شو خوششان نمی‌آید!

طاها: دانشجوهای موسیقی زیادی را می‌شناسم که بین موسیقی‌های ایرانی امروز، دنگ‌شو را انتخاب می‌کنند.

علیرضا شجاع‌نوری: آقای «عباس کیارستمی» کارهای بچه‌ها را خیلی دوست داشت و دنبال می‌کرد و در کنسرت محک هم حضور پیدا کرد. درست است که من و آقای کیارستمی دوست بودیم ولی اگر بچه‌ها کاری به این شکل ارائه نمی‌دادند و چنین شخصیتی نداشتند قطعاً ایشان به کنسرت محک نمی‌آمد. چون آقای کیارستمی به خاطر اصرار کسی جایی نمی‌رفت.

طاها: آقای کیارستمی پس از کنسرت آمد و من را بغل کرد و گفت بی‌نقص بودید ولی فقط چشمت را موقع اجرا نبند. گفتند که پس از «خانه دوست کجاست؟» آدم‌هایی می‌آمدند و من را بغل می‌کردند و می‌گفتند که قبلاً این حس را تجربه نکرده بودیم. الان هم من به این دلیل تو را بغل کردم که قبلاً چنین حسی را تجربه نکرده بودم. این سکانس هیچ‌وقت از ذهنت پاک نمی‌شود چون ایشان یک اسطوره است و کاری را شنیده که هنوز کامل شکل نگرفته است. همین اتفاق از ذهن پاک نمی‌شود و آقای کیارستمی دیگر به هیچ کنسرتی نرفتند.
 

  • * سختی‌های قضاوت آدم‌ها باعث شد تا در دوره‌ای اصرار داشته باشید فقط به نام رضا شایا و طاها پارسا مطرح شوید و اسم خودتان را نگویید؟

طاها: الان اگر به خود شما بگویم که یک شخص می‌خواهد رهبر ارکستر و نوازنده پیانو دنگ‌شو شود فکر می‌کنی شجاع‌نوری برای کاراکتر هنری‌اش قشنگ‌تر است یا رضا شایا؟
 

  • * اگر از ابتدا چنین تصمیمی داشتید که درست بود ولی این اصرار برای چند سال اخیر است.

طاها: در سال 82 به مدت یک سال کارگردان مجموعه سینما 4 بودم و در تیتراژش اسم طاها پارسا نوشته شده است.

رضا: کلاً برخی اسم‌ها کاراکتر هنری دارند.
 

  • * این مورد هم احتمالاً به آن استعداد پروداکشن و علاقه به پروسه تولید باز می‌گردد.

طاها: یکی از تهیه‌کننده‌ها گفته بود که اسم خواننده‌ام را عوض کردم و من به او کاراکتر دادم. خود من خیلی دوست نداشتم الان و در زمانی که او با خواننده‌اش مشغول کار است چنین چیزی را بشنوم. اما حرفه و کارش این است و او چنین انتخابی داشته است.
 

  • * شما از همین نام خانوادگی شجاع‌نوری و جایگاه پدرتان و اقبال سینماگرانی مثل عباس کیارستمی می‌توانستید به شکل متفاوتی استفاده کنید تا برند خودتان را بزرگتر کنید. حتی در مواردی می‌توانستید این نام‌خانوادگی را برای خودتان پله کنید و خیلی‌ها اگر جای شما بودند چنین استفاده‌ای می‌کردند. چرا این کار را نکردید؟

طاها: دلیلش غرور جوانی است.

رضا: این موضوع در پدرم هم وجود داشت و ما به شکل ژنتیکی نمی‌توانیم از روابط استفاده کنیم!

طاها: اگر پدرم می‌خواست از روابط استفاده کند الان یک سیاستمدار بود چون در اقوامشان چندین نماینده و امام جمعه هست.

  • * آقا شجاع‌نوری خود شما هم می‌توانستید از موفقیت‌های فیلم «روز واقعه» استفاده کنید و حتی برایتان پولساز هم باشد اما بعد از آن بیشتر به کارهای اجرایی و تهیه‌کنندگی پرداختید. کلاً به شکل خانوادگی خیلی دنبال پولسازی نبودید!

علیرضا شجاع‌نوری: حقیقت این است که در آن زمان نبودیم. الان اگر بخواهیم در مورد رفتارهای پس از «روز واقعه» قضاوت کنیم علمی نیست. چون در زمان فیلم‌سینمایی «روز واقعه» استفاده از روابط، توهین و ضدارزش محسوب می‌شد. مثلاً اگر کسی برای دستمزد در آن دوره چانه می‌زد توهین بود.

طاها: مثلاً آقای شکیبایی و کیانیان طرفداران زیادی دارند ولی چون دوره آقای کیانیان کمی این‌طرف‌تر است، شرایط اقتصادی‌اش خیلی فرق دارد. فکر می‌کنم آقای شکیبایی کمی پرطرفدارتر هم بود اما چرخش مالی که آقای کیانیان برای خودش ساخته کاملاً متفاوت است و دلیلش هم این است که در زمانی کمی جلوتر از آقای شکیبایی قرار دارند. در زمان حیات آقای شکیبایی هیچ وقت ایشان روی بیلبورد نرفتند ولی الان می‌بینیم که آقای کیانیان روی بیلبورد هستند. حتی به خاطر دارم که چندی پیش آقای مشایخی هم روی بیلبورد بودند پس زمان یک سری شرایط و محاسبات را تغییر داده است.

علیرضا شجاع‌نوری: آن زمان مثل این بود که همه ملت ایران برای عبادت وارد یک مسجد شده بودند. کفش‌هایمان را درآورده بودیم و خودمان مشغول عبادت بودیم. ندا آمد که کفش یک نفر را بردند و چندی بعد گفتند که کفش‌ها را دارند می‌برند اما باز هم بی‌اهمیت بودیم. چندی بعد ندا آمد که جلوی مسجد کفش می‌دهند ولی باز هم بی‌تفاوت بودیم و مدتی گذشت و گفتند که جلوی مسجد ماشین می‌دهند. در این صورت حواسی برای عبادت نمی‌ماند اما نسل بعدی می‌گوید که چرا شما وارد مسجدی شدید که در آن هیچ چیز نمی‌دادند؟ حقیقت این است که آن زمان قرار نبود در مسجد چیزی بدهند ولی خیلی‌ها این روزها می‌گویند اگر در مسجد ماشین ندهند نمی‌رویم. سوال شما در مورد ارتباطات و روابط هم به همین شکل است. به خاطر دارم یک زمان در تلویزیون بودم و گفتند که 350 متر زمین رو به روی سازمان می‌دهند. اگر کسی می‌گفت آن زمین را می‌خواهم خجالت‌آور بود و اتفاقاً دنبال کسی می‌گشتند که این زمین را بگیرد! الان نمی‌توانم قضاوت کنم.

طاها: از هر جهت اگر بشمارید ما یکی از پنج گروه اول ایران هستیم ولی این مشکلی که می‌گویید کاملاً درست است و وجود دارد. باید یک سیستم مدیریتی درست داشته باشیم تا نخواهیم مدام آزمون و خطا داشته باشیم. مثلاً «علی اوجی» دوست خوب من است اما او نمی‌تواند کار دنگ‌شو را انجام دهد. بحث این نیست که توانایی ندارد ولی جنس این کار نیست. اِیجنت‌هایی هم نداریم که بتوانم از بین آنها انتخاب دقیقی داشته باشم. در ایران همه چیز به شکل دیگری است و زیرساخت دقیقی وجود ندارد. گروه دنگ‌شو بحث مدیربرنامه را در ایران پررنگ کرد و گاهی اوقات «صمد طالقانی» جای ما مصاحبه می‌کرد و کلاً مدیربرنامه تا آن زمان به این شکل بولد نشده بود. اما هنوز هم خودمان دچار مشکل هستیم و ما نباید به دنبال ایجاد سیستمی برای پول درآوردن از اتفاقات باشیم. ما باید روی موسیقی‌های خودمان متمرکز باشیم و مدیربرنامه از موقعیتی که داریم استفاده کند. «حمید خسروبیگی» که با ما کار کرد تجربیات زیادی کسب کرد و از نسل جدید بود و امیدوارم که چند سال بعد مدیربرنامه‌های کارکشته زیادی داشته باشیم.
 

  • * یک سوال مهم در مورد دنگ‌شو این است که موسیقی‌هایش تصویر دارد و پدری دارند که تهیه‌کننده است اما چرا موزیک ویدئویی برای دنگ‌شو تولید نمی‌شود؟ گفتید که روابط ندارید اما شما هیچ‌وقت تمایل نداشتید برای بچه‌ها موزیک ویدئو تولید کنید؟

علیرضا شجاع‌نوری: یکی دو مرتبه پیشنهاد همکاری دادم ولی خیلی استقبال نشد!

شایا: پدر خاطره‌سازی نکنید! ]می‌خندند[

طاها: ما در همکاری با پدر خیلی خوب نبودیم!

علیرضا شجاع‌نوری: یک زمان می‌توانستم در بخش بین‌الملل مدیر برنامه‌های گروه باشم ولی دیدم که اینطور حالشان بهتر است و بهتر دنگ می‌شوند و اصرار نکردم.

طاها: خیلی وقت‌ها ساختن ویدئو برای موزیکی که تصویر می‌دهد سخت‌تر است. تا کنون با کارگردانان زیادی جلسه داشتیم و در وهله اول موزیکی را انتخاب می‌کنند که تصویر بیشتری دارد اما بعد می‌بینند که ساختن تصویر برای آن کار سخت‌تر است. واقعیت این است که ما عجله نداریم و تازه در حال پیداکردن ثبات‌های اولیه هستیم. خواننده ایرانی بخش مهمی از دنگ‌شو است و الان هم به میلاد باقری رسیده‌ایم که با هم کار را جلو می‌بریم. از سوی دیگر مرتبه اول که از ممنوع‌الکاری خارج شدیم و در حال طی‌کردن روند ثبات بودیم ناگهان دوباره به دلیل رادیو جوان هشت ماه ممنوع‌الکار شدیم. مهم نیست که در سال سه یا سیزده کنسرت داشته باشید اما مهم این است که جلو می‌روید و سر زمان برنامه دارید. برای ما مهم این است که بتوانیم با ثبات به فعالیت‌ هنری خودمان ادامه می‌دهیم. در حال حاضر این‌که چند نفر به کنسرت دنگ‌شو می‌آیند برای ما تعیین‌کننده وجود دنگ‌شو نیست چون این گروه به هرحال وجود دارد و برخی قطعاتش تحت هر شرایطی در پلی‌لیست مخاطبان هست. تازه در حال ورود به دوره ثبات هستیم و به زودی ویدئوهای بیشتری هم خواهیم داشت.
 

  • * برای بخش پایانی هم از اتفاقات و آلبوم جدید دنگ‌شو بگویید؟

شایا: اواسط سال گذشته آلبوم «مدونای» را منتشر کردیم که خوشحالیم مورد توجه مخاطبان قرار گرفت و بازخورد خوبی داشت. بعد از آن هم موفق به برگزاری تور کنسرت‌هایمان در ایران و کشورهای دیگر شدیم. اما در حال حاضر مشغول تولید یک EP آلبوم هستیم. از سوی دیگر قرار است آلبوم «شیراز چل ساله» را هم برای اولین‌بار به صورت رسمی در ایران منتشر کنیم.

طاها: البته یک سورپرایز دیگر هم برای تابستان داریم که به زودی درباره آن اطلاع‌رسانی خواهیم کرد.
 

  • * چندی پیش یک عکس با «ای ار رحمان» آهنگساز مطرح هندی که به ایران آمده بود منتشر کردید. قصد همکاری دارید؟

طاها: هنوز هیچ چیز قطعی نیست و دیداری داشتیم اما این نکته را مدنظر داشته باشید که دیگر نگاه دنگ‌شو محدود به مرزهای ایران نیست و به دنبال رقم زدن اتفاقات بزرگ هستیم.
 

  • * اگر صحبتی هم برای انتهای این گفت و گو دارید، می‌شنویم.

این روزهای مردم خوزستان با مشکلات زیادی دست و پنجه نرم می‌کنند؛ شاید از دور نشود درباره درد به این بزرگی حرف زد اما مردم عزیز و دوست داشتنی خوزستان، تک‌تک شما را دوست دارم. شوه محبت کردن و شخصیتتان را دوست دارم. امیدوارم همانطور که بزرگترها می‌گویند صبری که این بار تلخ‌تر است میوه شیرین‌تری بدهد. امیدوارم…

منبع : موسیقی ایرانیان

نادرمشایخی: موسیقی تفریح نیست نیاز است

4 جولای 2018
بدون نظر
ندا سیجانی- آشنایی‌اش با هنر و موسیقی به همان سال‌های خردسالی برمی‌گردد. او درخانواده‌ای متولد شد وآموخت که همگی علاقه‌مند به هنربودند. پدر، جمشید مشایخی از بازیگران بزرگ سینمای ایران و مادر، علاقه‌مند به موسیقی آوازی وازشاگردان محمود کریمی. نادرمشایخی دانش آموخته موسیقی دردانشگاه وین است چرا که ازهمان ابتدا علاقه‌مند به موسیقی الکترونیک وسازهای غربی بود و پس ازپایان تحصیلات ازهنرستان عالی موسیقی، مسیری را در زندگی هنری‌اش انتخاب کرد که شاید آن زمان تعداد معدودی از هنرمندان آن را دنبال می کردند. آثار باخ، بتهوون،  موتسارت و… نت‌هایی بود که مدام در ذهنش نواخته می‌شدند و در ذهن فعالش ایده‌سازی می‌کردند؛ همین ایده‌ها بودند که سرانجام روی کاغذ نقش بستند و سمفونی‌هایی چون «فیه مافیه»، «مولانا»، «اپرای ملکوت» و صد‌ها کار دیگر خلق شدند. مشایخی می‌گوید: بهتر است واژه کلاسیک را در موسیقی به کار نبریم و آن را به موسیقی «تفریح و سرگرمی» و موسیقی «جدی» تقسیم کنیم. من نیزهیچ گاه این واژه را درموسیقی استفاده نمی‌کنم چرا که با موسیقی افکاری را مطرح می‌کنیم که فقط بواسطه خود موسیقی صورت می‌گیرد. البته درموسیقی ایرانی هم موسیقی جدی و سرگرمی  وجود دارد که جایگاه شنیداری آن متفاوت است به‌طور مثال نمی‌توان  در کافه نشست و قهوه خورد و کارهای استاد علیزاده را شنید.دغدغه این روزهای نادرمشایخی بحث «آموزش و یادگیری علاقه‌مندان به موسیقی، بویژه موسیقی کلاسیک غربی است»؛ مهم‌ترین مؤلفه‌ای که به گفته او هنوز به‌صورت اصولی و درست به کار گرفته نمی‌شود و در این مورد همچنان اندر خم یک کوچه‌ایم. چرا؟ چون به‌گفته او هدف مشخصی درآموزش موسیقی ما وجود ندارد.  با نادرمشایخی، آهنگساز و رهبر ارکستر، به گفت‌و‌گو نشسته‌ایم که در ادامه می‌خوانید.
 

  •    بعد ازمدت زمانی نسبتاً طولانی که ازعرصه موسیقی دور بوده‌اید، این روزها خبرهای خوبی از فعالیت‌های شما به گوش می‌رسد؛ دراین باره چه توضیحی دارید؟

بله. به سه کارمختلف مشغول بودم وهستم که البته هرکدام جنبه خاصی از شنوش (به معنای شنیدن) را مشاهده می کند.. نخست سمفونی «یکنواخت-سکوت» اثرایوکلاین نقاش مطرح فرانسوی است که فلسفه نقاشی خود را به‌صورت شنیداری معرفی کرده است. این کاراردیبهشت ماه امسال درخانه هنرمندان اجرا شد. کار دیگرم نمایش«شاه لیر» به‌کارگردانی مسعود دلخواه است که آهنگسازی آن را برعهده دارم. «شاه لیر» کاری عظیم با 70بازیگراست که از اواسط آبان ماه در تئاتر شهر اجرا می‌شود. دیگرفعالیتم «هنر اجرا» است که درآن نحوه جدید تدریس موسیقی ارائه می‌شود. به اعتقاد من، مهم‌ترین چیزی که جوان‌های ایران به آن احتیاج دارند متد یادگیری موسیقی است. این کارها را به‌دلیل ضعفی که دربخش آموزش موسیقی کشورمان وجود دارد انجام می‌دهم

.

  •    انتقاد به بحث آموزشی بر چه اساسی است آیا معلم قابل و با تجربه کم داریم یا آنکه آثارمکتوب با ارزش برای ارجاع هنرجویان موسیقی وجود ندارد؟

استادان هدف مشخصی درآموزش ندارند چرا که آموزش موسیقی به شکل منسجم و مداوم برای تربیت معلمان وجود ندارد. مهم‌ترین جنبه آموزش موسیقی به هنرجویان آموزش جست‌و‌جوگری است و بدون جست‌و‌جوگری آموزش بی‌معنی است. یعنی استاد باید جوابی برای سؤالاتی که خودش درهنرجو ایجاد کرده داشته باشد. درغیراین صورت هنرجو با مباحثی آشنا می‌شود که کاربرد آن را نمی‌داند. با نگاه به نحوه تدریس استادان وهیأت علمی دانشگاه‌ها به این نتیجه‌گیری می‌رسید که کار بسیاری از آنها به‌مانند کسی است که برای آموزش آشپزی کتاب آشپزی را حفظ کرده و از روی آن آشپزی درس می‌دهد. آهنگسازی و رهبری ارکستر نیازمند دانش و خلاقیت بوده و این تجربه تنها در تکرار و آموختن عملی به‌دست می‌آید.
من براین نظرم که آموزش موسیقی به شیوه دانشگاهی کاملاً اشتباه است حتی در دانشگاه‌های اروپا هم هنرآموزان به خطا رفته‌اند و سرگردان هستند. تعلیم موسیقی هنرآموزان باید به مانند یک مکتبخانه عمل کند و شاگرد درکنار استاد قلق کار را بیاموزد اما متأسفانه شاهد هستیم که این هنرآموزان تازه بعد از فارغ‌التحصیلی به یادگیری موسیقی می‌پردازند.  درواقع اتفاقی که درحال حاضر درموسیقی رخ داده و باعث بی‌ارزش شدن موسیقی شده تدریس کاملاً اشتباه است و این مشکل زمانی حل می‌شود که استادان موسیقی را برای آموزش آماده کنیم والبته این دوستان دست از منیت و مدارک بی‌ارزشی که در خارج از ایران گرفته‌اند بردارند.
 

  •    ازچه زمانی بی‌ارزش شدن موسیقی آشکارترشده است؟

پیش ازرفتن کلنل علینقی وزیری به خارج از ایران وانتشار کتاب «تئوری موسیقی» موزیسین‌های ایرانی مطرب بودند و مزقونچی نام داشتند و به افرادی که از اروپا به ایران می‌آمدند و دربرخی از میهمانی‌ها دعوت می‌شدند موزیکانت چی می‌گفتند. در واقع آن زمان موسیقی را هنرمحسوب نمی‌کردند و معماریا نقاش را هنرمند می‌نامیدند.
البته به کیفیت تئوری موسیقی استاد علینقی وزیری کاری ندارم و معتقدم ایشان تئوریسین نیستند بلکه یک نوازنده تارهستند. آن زمان کلنل وزیری این کتاب را نوشت تا بگوید من مزقونچی نیستم و می‌توانم کتاب بنویسم واین اتفاق بسیار مهمی درعرصه موسیقی و برای موزیسین‌ها بود، نگارش کتاب تلاشی بود برای بالا بردن جایگاه اجتماعی موزیسین که موفق هم بود که جنبه اجتماعی آنها ارتقا دهد. حتی این امردر پوشش آنها هم تأثیر گذاربود وهنرمندان با کت و شلواربرسر برنامه‌ها حاضر می‌شدند وسعی می‌کردند مرتبه‌شان دراجتماع بالاتر رود تا مردم بیشتر روی آنها حساب کنند.
اما همه این کارها به‌مانند یک شمشیر دولبه بود؛ شاید این افراد دیگرمزقونچی نامیده نمی‌شدند اما اشتباه بزرگ آن بود که موزیسین‌هایی که خارج از ایران تحصیل می‌کردند یا سازهای خارجی می نواختند وقتی لباس فراک پوشیدند و روی صحنه رفتند خودشان را مهمتر و بالاتر از تماشاگرها دانستند؛ آنها همان کسانی بودند که روزی در سطح مردم بودند و روی زمین ساز می‌نواختند. در مورد فلسفه لباس فراک هم باید بگویم این پوشش برای مستخدم‌ها در نظر گرفته شده بود.نقاشی‌های قرن نوزدهم که در کاخ‌های سلنطتی اروپا به‌نمایش گذاشته شده است گویای این بوده که برده‌ها و مستخدم‌ها لباس فراک می‌پوشیدند و آن چوب رهبری هم که امروزه در دست گرفته می‌شود در واقع یک چوب بلند و نشان دهنده تحکم بود.آن دوران رهبر ارکستر کارمندی جز بود و بعد از پایان میهمانی یا کنسرت همراه با درشکه چی به صرف شام می‌رفت.
 

  •    بعد کلنل وزیری چه اتفاقی افتاد؟ آیا استادان راه ایشان را ادامه دادند؟

خیر. به‌نظر من تا بعد‌از انقلاب شرایط خوبی در موسیقی ایرانی وجود نداشت و در موسیقی درجا زدیم. آن دوران استادانی چون عبادی، بهاری، شهناز و… حضور داشتند اما مردم چندان به‌دنبال موسیقی ایرانی نبودند و اگر هنرمندی تصمیم داشت در مورد موسیقی ایرانی کتابی بنویسد آنقدر او را سر می‌دواندند که پشیمان شود و متقابلاً افرادی که به موسیقی کلاسیک غربی می‌پرداختند اوضاع بهتری داشتند و بر همین اساس خود را بالاترازدیگر موزیسین‌ها می‌دانستند.درآن دوران هنرمندی چون فرهاد مشکات تحول عظیمی در موسیقی کلاسیک ایجاد کرد که بسیار تأثیرگذار بود. به‌نظر من او ازهنرمندان مهم موسیقی کلاسیک بود و ارکستر سمفونیک حتی تا به امروز هیچگاه به حدی نرسید که در زمان مشکات بود. موسیقی کلاسیک ما در دوران مشکات (بین سال‌های 52 تا 56) بسیار پیشرفت کرد. البته درکنارآن اتفاق‌های دیگری هم صورت گرفت.جان کیج به ایران آمد و بعد آن هنرمندانی درجه یک چون موریس بژار(طراح رقص)، اندی وارهول (نویسنده و عکاس)، خناکیس (آهنگساز) وارد ایران شدند. دردهه 50 هنرمدرن و معاصر پیشرفت بسیار بالا داشت و این امکان را برای جوان‌هایی چون من فراهم کرد که بتوانیم موسیقی را اصولی بیاموزیم ودراین عرصه فعالیت کنیم. اما بعد انقلاب به تمامی این هنرها به‌عنوان هنری بی‌مصرف و پرهزینه نگاه کردند و مانع رشد آن شدند. به‌عنوان مثال برگزاری جشن هنر شیراز را که اتفاق خیلی مهم در ایران بود یک انحطاط فرهنگی یا پُز دادن می‌دانستند که البته برای خیلی‌ها چنین جنبه‌ای هم داشت.
 

  •    باوجود تمامی این اتفاقات آیا موسیقی کلاسیک غیرایرانی توانست پیشرفت کند!

موسیقی کلاسیک هیچ‌گاه رشدی طولانی نداشت چون شاخصه‌های لازم را ندارد. یک قطعه موسیقی کلاسیک باید مشخصه‌های متفاوتی داشته باشد. نخست به لحاظ تاریخی که بازگو‌کننده تاریخ باشد که اینگونه نیست و تقریباً می‌توان گفت تمامی موزیسین‌های ایرانی از آثار آهنگسازان قرن نوزدهم الگوبرداری می‌کنند درصورتی که کار اورجینال این دوستان ساخته شده و در دسترس است. نکته دیگراینکه آهنگسازان سعی داشتند موسیقی غربی را موسیقی ایرانی جلوه بدهند که اتفاقاً برعکس عمل شد. این اتفاق نشان دهنده یک تفکرغربزدگی است. عده ای ازآنها هم براین تصور بودند که با ابزار اروپایی نمی‌توان ریز پرده‌های ایرانی نواخت چون توانایی آن را نداشتند و به‌لحاظ تئوریک باید پیشرفته تراز قرن نوزدهم اروپا می‌نواختند که کاملاً نگاه اشتباهی است.
 

  •    البته الگوبرداری ازآثار آهنگسازانی چون باخ، بتهوون و… هنوز هم وجود دارد به‌عنوان مثال ارکستر سمفونیک تهران اغلب به آثاری روی می‌آورد که بارها تکرار شده و شاید هیچ تازگی برای مخاطب نداشته باشد.

بله. متأسفانه آثاربسیاری که با ارکسترسمفونیک اجرا می‌شود ازهمین قطعات بوده واین دلیل برضعف در برنامه‌ریزی ارکسترها است و بایستی فردی که مسئولیت این کار را برعهده دارد نگاه جدی تری به این موضوع داشته باشد. ما نباید به آثارهنرمندانی بپردازیم که پیش ازاین بارها شنیده شده است. موسیقی سرگرمی و تفریح نیست بلکه یک نیازاست بنابراین باید کاری را ارائه بدهیم که به‌لحاظ عاطفی ایجاد انگیزه کند.
 

  •    کارهایی که از ارکسترسمفونیک شنیده می‌شود براساس نیازمردم و اهالی موسیقی است یا آنچه که خود مدیریت تصمیم گرفته است!

اصلاً به نیاز مردم نمی‌اندیشند آنها مردم را کودک تصور می‌کنند چون افکارشان هم همین است و شناختی از موسیقی ندارند و براین نظر هستند که موسیقی کلاسیک همین کارهایی است که آنها اجرا می‌کنند. این به‌دلیل عدم شناخت و آگاهی نسبت به موسیقی است.
 

  • البته مردم هم به نسبت شناخت درستی ازموسیقی کلاسیک خوب یا بد ندارند و هرآنچه را که اجرا می‌شود پی‌در‌پی تشویق می‌کنند بدون آنکه بدانند این کار فالش بوده یا خیر.

بله. درست است. به‌نظر شما چند درصد مردم اتریش شناخت درستی از موسیقی کلاسیک دارند! شاید 8 درصد بیشترنباشد اما مدیران آگاه می‌دانند کسانی را به‌عنوان رهبرارکستر انتخاب می‌کنند که کار را بخوبی بشناسند و بدانند چه آثاری را باید برای مردم اجرا کنند، درواقع آنها تعیین‌کننده موسیقی خوب برای مردم هستند. ناگفته نماند ما مخاطب جدی در موسیقی کلاسیک غربی نداریم چرا که این نوع موسیقی به آنها معرفی نشده و حتی فرق سازها را هم نمی‌دانند. البته این اشکال تنها به مردم وارد نیست بلکه در اعضای ارکستر و رهبران موسیقی کلاسیک هم وجود دارد.
 

  •    به‌عنوان کسی که همیشه دغدغه شناخت درست و اصولی موسیقی به مردم را داشته بفرمایید چه کارهایی باید دراین زمینه انجام بگیرد.

ازنگاه یک موزیسین، نخست می‌گویم روش‌های آموزش موسیقی باید به کل تغییرکند وهر کتابی که در این زمینه به فارسی چاپ شده مشمول مرور زمان است. وقتی روش درستی درآموزش موسیقی وجود ندارد و هنرآموز در انتخاب این مسیر سردرگم شده رجوع به کتاب‌های به‌طور مثال سازشناسی چه کمکی می‌تواند بکند! درکنار مباحث آموزشی نکته دیگر مشکل یادگیری هنرآموزان است که بایستی از پایه به آن توجه کرد. معلمان باید از همان دوران دبستان فرزندان را جست‌و‌جوگر پرورش بدهند.
 

  •    اشاره داشتید دربحث آثارمکتوب همچنان نقطه ضعف وجود دارد آیا کاری دراین زمینه انجام داده‌اید؟

خیر.فرصتی نبوده است. من یک آهنگسازهستم و پرداختن به این‌گونه کارها زمانبراست.البته آثاری هم که درزمینه مکتوب انجام داده‌ام به زبان آلمانی است.
 

  •    پس با این حساب این ایراد به شما هم وارد است چرا که بهتر بود علاقه‌مندان به موسیقی کلاسیک با مباحثی دیگر در این زمینه آشنا می‌شدند.

بله درست است. خب من براین نظربودم که پرداختن به این گونه کارها تخصص من نیست ولی این اواخر بالاخره تصمیم گرفتم کار را شروع کنم و به نگارش کتاب بپردازم.
 

  • درموسیقی ایرانی چه تغییر و تحولاتی اتفاق افتاده! آیا به نسبت موسیقی کلاسیک غربی پیشرفتی وجود داشته است؟

بله. حداقل می‌توانم بگویم بعد ازانقلاب تغییرات مثبت بسیارخوبی را شاهد بودیم واین اتفاق در روند رو به رشد نوازنده‌های ایرانی هم کاملاً هویدا بوده که اتفاق خوبی درموسیقی ایران است. هنرمندانی چون کیهان کلهر و حسین علیزاده افرادی بودند که این امکان را در موسیقی ایرانی ایجاد کردند درواقع با نوآوری‌هایی که به وجود آوردند تغییر و تحولات عظیمی درموسیقی ایرانی رقم خورد. آنها ادامه دهنده ردیف‌های موسیقی چون میرزا عبدالله یا معروفی نبودند و براین باورند که هنرمند باید بیان‌کننده ایده و تفکرخود باشد. من هم تمام تلاشم این است که هنرجویانم موسیقی کلاسیک را بخوبی بیاموزند وتحولی عظیم درآن به وجود آورند.
 

  •    با این حساب باید بگوییم پذیرش خوبی درهنرجویان وجود دارد.

آیا تا به حال موسیقی ژاپنی یا چینی گوش کرده‌اید! اینها داده‌هایی است که بایستی از قبل درموسیقی حفظ شود. چندین سال است که در رستوران‌ها یا تاکسی‌های شهرموسیقی ایرانی پخش می‌شود و اگرعلاقه‌مند هم نباشیم بالاجبار گوش می‌دهیم اما اگرموسیقی چینی گوش بدهیم ظرف مدت کوتاهی حوصله ما سرمی رود. چرا که با این سبک موسیقی ناآشنا هستیم این امردرمورد موسیقی من هم صدق می‌کند و اگرکسی آن را گوش نکند یعنی وجود ندارد. موسیقی زمانی شکل می‌گیرد که شنیده شود. به‌عنوان مثال حدود 700سال است که اشعار حافظ تفسیرمی شود و این کار بواسطه هنر زبان بوده است اتفاقی که باید در موسیقی هم صورت بگیرد. موسیقی سمفونیک دراین 5 سال اخیر بشدت تغییرکرده و سیر صعودی داشته است. البته این نوع موسیقی تعداد مخاطبان کمتری به نسبت موسیقی ایرانی دارد که دراروپا هم اینگونه است اما مهم این بوده که یک نفر بدرستی آن را بفهمد و درک کند. جامعه ما هنوزهم به‌دنبال موسیقی‌های مفرح و سرگرم‌کننده چون موسیقی پاپ است و نشان دهنده آن است که ما به موفقیت‌های کوچک نیازداریم.
 

  •    این فرهنگ‌سازی باید از چه راهی صورت بگیرد، موزیسین‌ها یا مسئولان؟

مسئولین باید در وهله اول مدیران هنری قابل و شجاع انتخاب کنند چرا که بتوانند درکارشان ریسک کنند اما چون نمی‌خواهند فعالیت بیشتری داشته باشند ونگران آن هستند که جایگاه و پستشان را ازدست ندهند به این چیزها فکر نمی‌کنند. معمولاً مدیران فرهنگی شناختی ازهنر ندارند البته در اروپا هم این‌گونه است اما مدیرانی انتخاب شده‌اند که توانایی انتخاب افراد لایق برای شوراهای تخصصی را دارند. در اروپا، شوراهای فرهنگی هر 4 سال یک بارتغییرمی کند چون می‌دانند بیش ازاین فرآیند مثبتی ندارند اما درایران اینگونه نیست و افرادی در این پست‌ها حضور دارند که به نفع آن افراد فعالیت می‌کنند. من براین نظرم که شوراهای موسیقی باید در ایران احیا شوند و افراد مجرب دیگری انتخاب شوند.
 

  •    فستیوال‌هایی که در ایران برگزار می‌شود چون جشنواره موسیقی فجر یا جشنواره‌هایی به مانند موسیقی کلاسیک و معاصرچقدرمی‌تواند در بهتر شدن موسیقی تأثیر‌گذار باشد.

به‌نظر من هیچ اثری ندارد چون خط مشی مشخصی ندارند.
 

  •    آیا تا به امروز تصمیم داشته‌اید آثارخود را با ارکستر سمفونیک اجرا کنید؟

خیر. پایه و اساسی در این ارکسترها نیست در واقع تفکری در پس آن قرار ندارد بنابراین ما هم انتظاری نداریم.
 

  •    کمی هم به صحبت‌های شخصی و خانوادگی بپردازیم. شما در خانواده‌ای هنری متولد شده‌اید پدر (استاد جمشید مشایخی) از بازیگران مطرح سینما و تلویزیون و مادر متبحر در موسیقی آواز ایرانی. با این حساب چطور شد به سمت موسیقی کلاسیک رفتید آیا تشویق یا حمایتی در این باره بوده است؟

انتخاب درست یکی ازمهم‌ترین جملاتی بود که از پدر به‌خاطر سپرده‌ام. 15 سال سن داشتم و آن زمان علاقه‌مندی به هنر موجب شد با کمک دوست دوران نوجوانی آقای حمید تمجیدی دوفیلم به خیال خودم مدرن تولید کنیم. سال‌های 54-55 بود. از صفر تا صد کار به عهده خودمان بود و وقتی به اتمام رسید پدرم گفت خیلی خوب است اما همین حالا باید تصمیم بگیری موسیقی را دنبال می‌کنی یا سینما را! و من علاقه‌مند به موسیقی بودم و تا به امروز در این عرصه فعالیت کرده‌ام. مادرم آوازایرانی می‌خواند، شاگرد استاد کریمی بود و می‌خواست آواز خوان شود.
من از8-9 سالگی موسیقی کلاسیک گوش می‌کردم. عمه‌‌ام کلکسیون موسیقی کلاسیک داشت و آثاری را که از رادیو پخش می‌شد، ضبط می‌کرد. یک‌ بار که خانه نبود، به من گفت سمفونی ژرژ بیزه را ضبط کنم، اتفاقاً آن شب بیزه پخش نشد و سمفونی شماره دو مالر را پخش کردند. عمه‌‌ام همیشه تعریف می‌کند که در را که باز کرد، دید که من روی زمین افتاده‌‌ام و دارم هوا را تماشا می‌کنم، تا او را دیدم گفتم: ببین چه چیزی کشف کرده‌‌ام!
حتی درحال حاضرهم وقتی موسیقی گوش می‌کنم ازشدت شعف گریه می‌کنم و محواین زیبایی‌ها می‌شوم. در15سالگی عمه‌‌ام من را در هنرستان شبانه نام‌‌نویسی کرد. پیانو نداشتم و به همین خاطر، روی میز تحریرم شکل پیانو کشیده بودم عمه‌‌ام این را دید و پدر را قانع کرد تا برایم پیانو بخرد یادم هست هفت‌ هزار تومن بود و من با این پیانو شروع کردم… پدرم هنوزکه هنوز است به من می‌گوید 40 سال است یک موسیقی در دستگاه اصفهان به من بدهکاری و در فکر ساخت آن هستم.
 

تأکیدم اهمیت در آموزش و یادگیری درست موسیقی به هنرآموزان است که امیدوارم به سرانجام برسد.

منبع : موسیقی ایرانیان

اجرای کریستف رضاعی و هادی منتظری در نخستین نشست «هزاره خیام»

4 جولای 2018
بدون نظر

با حضور خیام پژوهان داخلی و بین‌المللی برگزار می‌شود

اجرای کریستف رضاعی و هادی منتظری در نخستین نشست «هزاره خیام»

موسیقی ما – نخستین نشست «هزاره خیام» با حضور خیام پژوهان داخلی و بین‌المللی، روز پنج شنبه 14 تیر در سالن خلیج فارس فرهنگسرای نیاوران برگزار می‌شود.
 
دکتر حسن بلخاری دبیر علمی استاد دانشگاه تهران و رئیس انجمن آثار و مفاخر فرهنگی با بیان این‌که 14 تیرماه جاری به مناسبت روز قلم، رویداد هزاره خیام با نخستین نشست خود در تهران و در فرهنگسرای نیاوران آغاز به کار خواهد کرد گفت: «برنامه اصلی رویداد «هزاره خیام» بعد از سلسله نشست‌هایی در تهران، تبریز و اصفهان در 28 اردیبهشت سال آینده برنامه‌ریزی شده است.»
 
او در خصوص میهمانان این نشست گفت: «اولین نشست هزاره خیام میزبان سه سخنران خیام‌پژوه از دیگر کشورها خواهد بود. «تناسکوئیچ» رییس کرسی شرق‌شناسی دانشگاه بلگراد و نماینده صربستان در یونسکو در این مراسم سخنرانی خواهد کرد، همچنین «الک کویین لینچ» رییس انجمن خیام شناسی روسیه و «نادیه المضاحکه» دکترای فلسفه هنر و خیام‌پژوه از قطر نیز در این مراسم دیدگاه‌ها و نظرات خود را به اشتراک می‌گذارند.»
 
دکتر بلخاری از حضور هنرمندی از مجارستان در این نشست خبر داد و گفت: «آندراش ساندرو کوکسیس، هنرمند مجارستانی که مجسمه‌ای از خیام ساخته و هم‌اکنون در یکی از شهرهای این کشور نصب شده، یکی دیگر از میهمانان ویژه این نشست است. همچنین این هنرمند کتاب رباعیات خیام را با تصویرگری گیزلا سینایی در این کشور به چاپ رسانده که خانم گیزلا سینایی نیز در این نشست حضور خواهد داشت.»
 
به گفته بلخاری، «فخری البوش» استاد دانشگاه دمشق و خیام‌پژوه هم از دیگر مدعوین این نشست است که به ایران سفر خواهد کرد.
 
دبیر نخستین نشست «هزاره خیام» اظهار کرد: «بر اساس برنامه این نشست، غلامحسین دینانی، عبدالله انوار، غلامرضا اعوانی،احمد تمیم‌داری و یونس کرامتی اندیشمندانی هستند که در بخش‌های دیگر مراسم با موضوع خیام، سخنرانی خواهند داشت.»
 
بلخاری ادامه داد: «خیام‌خوانی بوشهر به همراه اجرای برنامه توسط هادی منتظری برنامه‌های موسیقی این رویداد هستند. ویژه برنامه این رویداد نیز اجرای کریستف رضاعی از آثار خود بر اساس رباعیات خیام است.»
 
او همچنین از رونمایی ویژه نامه هزاره خیام در قالب مجله فرهنگی هنری «آنگاه» در این برنامه رونمای خبر داد و گفت: «در این نشست سفرای خارجی و هنرمندان کشور در حوزه‌های تئاتر، تجسمی و موسیقی برای شرکت در این برنامه دعوت شده‌اند.»
 
به گفته رئیس انجمن آثار و مفاخر فرهنگی ایران، برنامه‌ریزی محتوا و انتخاب میهمانان این نشست توسط شورای سیاستگذاری متشکل از هنرمندان و اساتید فرهنگ و هنر کشور انجام شده است. «خیام، هندسه، ریاضیات»، «خیام، فلسفه ایرانی اسلامی»، «خیام و حکمت» و «خیام و موسیقی» از محورهای نخستین نشست هزاره خیام است.
 
رویداد هزاره خیام به همت انجمن آثار و مفاخر فرهنگی ایران و معاونت امور هنری وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی و همچنین همکاری معاونت فرهنگی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی و بنیاد آفرینشهای هنری نیاوران برگزار می‌شود.

منبع : موسیقی ایرانیان

محمدرضا درویشی: این جفا بر «قسمت‌خانی» بود که جامعه به نحوی که شایسته‌‌ای از وی تجلیل نکرد

4 جولای 2018
بدون نظر
موسیقی ما – مراسم نکوداشت استاد هادی حمیدی و یادواره استاد قسمت‌خانی از هنرمندان پیشکسوت موسیقی تالش 11 تیرماه در فرهنگسرای نیاوران برگزار شد. در این مراسم «محمدرضا درویشی» یکی از سخن‌رانان بود که در این مراسم به این مساله اشاره کرد که: «استاد قسمت خانی را در جشنوارههای خارجی دیده بودیم اما آیا کسی زندگی او را دید که چگونه در فقر زندگی کرد و در اثر ناملایمات روزگار دق کرد؟ این جفا بر قسمت خانی بود که جامعه به نحوی که شایسته این استاد بی بدیل موسیقی تالشی بود از وی تجلیل نکرد و او را ارج ننهاد. حیف که امروز نام تالش از پسوند گیلان حذف شده است. اما  شما وظیفه دارید مفهوم تالش و فرهنگ و موسیقی و زبان تالشی را با تمام وجود حفظ کنید و  آن را به آیندگان منتقل کنید. وی سپس خاطرهای درباره تنبوره تالشی و تلاشهایش در شناسایی این ساز با راهنمایی استاد علی عبدلی، پژوهشگر سرشناس قوم تالش، ذکر کرد و افزود: «در نهایت آن تلاشها به ثمر نشست و امروز چندین ساز به نام پیشکسوتان تنبوره تالشی همچون صالح بیدار در موزه موسیقی ایران وجود دارد و تنبوره تالشی در دائره المعارف موسیقی ثبت شده و برای همیشه زنده مانده است.»

در این مراسم که با همت بنیاد آفرینشهای هنری نیاوران و فرهنگ کده تالش برگزار شد، همچنین «سیدعباس سجادی»، مدیر عامل بنیاد آفرینشهای هنری نیاوران، ضمن خوشآمدگویی به حاضران؛ «سید هادی حمیدی» را پرآوازه‌ترین خواننده تالشی خواند و افزود: «آرمین فریدی سال گذشته طرح چنین برنامهای را پیشنهاد داد و اجرای این طرح خواسته و آرزوی من هم بود. خوشحالم بنیاد آفرینشهای هنری نیاوران افتخار برگزاری این برنامه را دارد. بی تردید توجه به فرهنگ مناطق، زبان و گویش آنها یکی اصلیترین وظایف مراکز فرهنگی و هنری است. ما امروز میراث داران فرهنگ و هنری غنی هستیم. وظیفه ما حفظ زبان و فرهنگ مادری و انتقال آن به آیندگان است. به باور من حتی میتوان گفت که فرهنگ نه تنها میراثی از گذشتگان بلکه امانتی از آیندگان در دست ماست که میبایست ضمن حفظ آن به بهترین شکل این فرهنگ را به آیندگان منتقل کنیم. عملکرد صحیح ما در حفظ این میراث و امانت منجر خواهد شد تا نسل بعدی قضاوت درستی نسبت به ما و فرهنگ خود داشته باشد.»

مدیر عامل بنیاد آفرینشهای هنری نیاوران، فرهنگ و موسیقی تالش را یکی از عمیقترین آنها در سطح جغرافیای ایران دانست و افزود: «در قرنهای گذشته که آوای انسان جای هر هنر دیگری را گرفته بود قوم تالش به خوبی این هنر را به ظهور رسانده و امروز آن را به دست ما سپردهاند. وی سپس به جایگاه محمدرضا درویشی، پژوهشگر حوزه موسیقی پرداخت و تمامی اقوام ایران را وامدار تلاشهای وی در عرصه معرفی سازها و موسیقی نواحی ایران دانست. سجادی ابراز امیدواری کرد تا به زودی بزرگداشت مقام محمدرضا درویشی در فرهنگسرای نیاوران با حضور این آهنگساز و مولف برگزار شود. ما امشب اینجاییم تا از دو بزرگ در عرصه موسیقی تالشی یاد کنیم و آنها را گرامی بداریم. استاد قسمت خانی، گوهر بی نظیر و سفیر فرهنگی خطه تالش که امروز در میان ما نیست و نیز استاد سید هادی حمیدی که حضورش را در میان خود مغتنم میشماریم و به بهانه نکوداشت این استاد بی بدیل در کنار هم گرد آمدهایم.» وی صدای این دو بزرگ موسیقی تالش را منتقل کننده سوز نهفته در فرهنگ تالش دانست که به گوش تمامی ایرانیان و حتی فراتر از مرزهای ایران رسیده است. وی در پایان از تلاشهای دکتر آرمین فریدی از شاگردان خلف استاد درویشی در شناسایی و معرفی موسیقی تالش و نیز فرهنگ کده تالش قدردانی کرد.»

در ادامه برنامه گروه موسیقی «کادوس» به سرپرستی آرمین فریدی روی صحنه آمد تا به اجرای موسیقی اصیل تالشی بپردازد. پیش از اجرا سرپرست گروه، پیشینهای از سازهای منحصر به فرد تالش، تنبوره و لله تالشی، برای حاضران ارائه کرد و خود را وامدار محمدرضا درویشی، مولف دایره المعارف سازهای موسیقی ایران، دانست که وی را با فروتنی خاص خود راهنمایی کرده و به زندگی هنریاش شکل داده است. وی افزود: «من غرق اعجاز و اعجاب موسیقی تالشی شدم و روستا به روستا گشتم تا سازی همچون تنبوره تالشی را از نوازندههای کهنسال در سراسر تالش گردآوری کنم.» وی از گلعلی رویان، پیرمرد 123 ساله و سرباز میرزا کوچک خان و نیز غلامرضا رضایی یاد کرد که از پیشکسوتان بی ادعای موسیقی تالشی بودهاند. فریدی افزود: «لله تالش، نی منطقه تالش است که سازی بادی است و میتوان آن را پیچیدهترین در نوع خود دانست.» او سپس افزود این ساز در تمامی خطه تالش و حتی فراتر از آن رواج دارد

در ادامه مراسم گروه «کادوس» به اجرای موسیقی پرداخت. سپس کلیپی از استاد قسمت خانی پخش شد؛ سپس فریدی، مدیر فرهنگ‌کده تالش دلنوشتهای برای استاد قسمت خانی قرائت کرد. در ادامه برنامه استاد سید هادی حمیدی به روی صحنه رفت و ضمن سخنانی یگانه همراه و حامیاش را در راه موسیقی تالشی همسر خود دانست. وی همچنین از تلاشهای آرمین فریدی، محمدرضا درویشی و سیدعباس سجادی قدردانی کرد و افزود: «خوشحالم که هنرم را به هیچ قیمتی نفروختم»
 
در پایان مراسم ضمن رونمایی از سردیس استاد سیدهادی حمیدی که ساخته دست چنگیز اقبالی بود هدایایی به ایشان، خانواده زنده یاد قسمت خانی و دیگر هنرمندان اهدا شد.

منبع : موسیقی ایرانیان

گزارش تصویری از کنسرت پرستاره امید حاجیلی

4 جولای 2018
بدون نظر

بهنام بانی و حامد همایون مهمان ویژه کنسرت حاجیلیتو شدند

موسیقی ما – امید حاجیلی خواننده پرطرفدار موسیقی پاپ کشورمان شب گذشته در سالن میلاد نمایشگاه بین‌المللی تهران روی صحنه رفت. حامد همایون، بهنام بانی، حامد برادران، سامان امامی، محسن رجب پور و … مهمانان ویژه امید حاجیلی در کنسرت دیشب بودند . این اجرا به همت موسسه رویال هنر و به تهیه‌کنندگی مجید عبدی روی صحنه رفت. عکس های این کنسرت را درادامه ببنید:

منبع: 

سایت موسیقی ما

منبع : موسیقی ایرانیان

کنسرت بزرگداشت هشتادمین سال تولد لوریس چکناوریان برگزار می‌شود

3 جولای 2018
بدون نظر

با اختصاص تمام درآمدها به کودکان کار:

کنسرت بزرگداشت هشتادمین سال تولد لوریس چکناوریان برگزار می‌شود

موسیقی ما – به پاس سال‌ها تلاش و کوشش لوریس چکناوریان برای موسیقی ایرانی این بار بخش خصوصی از او تقدیر خواهد کرد. چکناوریان امسال هشتاد ساله می‌شود و این بهانه برای بزرگداشت او شده است. به همین بهانه در روز 25 تیر ماه آنسامبل اینتر نوا در تالار وحدت روی صحنه می‌رود و البته تمام عواید حاصل از این کنسرت به کودکان کار تعلق خواهد گرفت.

پروژه «اینترنوا» همکاری بین نوازندگان کلاسیک ایران و اروپا است که از یک کوارتت اروپایی و دو کوارتت ایرانی تشکیل شده است. کوارتت اروپایی به سرپرستی دارا مورگان و همراهی ویکتوریا ماوروموستاکی، میگوئل سابرینو و پدرو سیلو نقش اصلی این اجرا را بر عهده دارند. دو کوارتت ایرانی هم به سرپرستی بردیا کیارس و امیر باورچی به همراهی، ‌نیلوفر سهی، نگار نوراد، مهدی جوانبخت، تینا جامه‌گرمی، دانیال جورابچی، ماکان خویی‌نژاد و اشکان لایق (سولیست پیانو)، در تعدادی از قطعات، کوارتت اروپایی را همراهی می‌کنند. همچنین در این اجرا علاوه بر آثار چکناوریان مانند «نوستالوژی برای کوارتت زهی»، «رقص هیجان برای تکنوازی پیانو» و «24 باگاتلا»  آثاری از شوستاکویچ و دبوسی هم اجرا می‌شود.

این کنسرت را موسسه فرهنگی «بناها و آواها» با تلاش‌های موسسه «ایلیا» در جهت اهداف خیریه برگزار می‌کند. ارتقای کیفیت زندگی ایرانیان (ایلیا) با هدف ارتقای کیفیت زندگی کودکان نیازمند حمایت‌های ویژه و کودکان بازمانده از تحصیل، فعالیت های خود را در سطح استانی، در چهار مرکز تهران و البرز آغاز کرد. از آنجا که توانمندسازی کودکان جز از طریق مشارکت صحیح آنها در فعالیت های مربوط به آنها و دسترسی آنان به آگاهی و اطلاعات میسر نیست، ایلیا فعالیت خود را بر اساس روش های اجتماع محور در حوزه آموزش ، سلامت، حمایت گیری اجتماعی و پژوهش های میدانی و کیفی بنا نهاده است. 

لازم به ذکر است علاقه‌مندان جهت تهیه بلیت می‌توانند به سایت تیوال مراجعه کنند. 

منبع : موسیقی ایرانیان

«بر کرانه شب» به بازار آمد

3 جولای 2018
بدون نظر

با صدای محمد رؤف قنبری توسط موسسه راوی

«بر کرانه شب» به بازار آمد

موسیقی ما – آلبوم «بر کرانه شب» با صدای محمد رؤف قنبری توسط موسسه راوی، روانه بازار شد.

به گزارش «موسیقی ما»، موسسه راوی جدیدترین آلبوم موسیقایی خود را با عنوان «بر کرانه شب» با صدای محمد رؤف ‌قنبری و آهنگسازی امین‌الله رشیدی و محمدرضا شریفی در مایه‌های سه‌گاه و ابوعطا در شش شیار (تراک) منتشر کرد. ضربی ابوعطا با آهنگی از حبیب‌الله بدیعی، آواز ابوعطا با غزلی از سعدی، بر کرانه شب با شعری از محمود سنجری و آهنگ امین‌الله رشیدی و مقدمه و تنظیم محمدرضا شریفی بخش اول این آلبوم را تشکیل می‌دهد.

بخش دوم نیز شامل چهار مضراب زنگ شتر اثر ابوالحسن صبا، آواز سه‌گاه با غزلی از صحبت لاری و آهنگ دل دیوانه با شعر حضرت حافظ و تنظیم محمدرضا شریفی است.

آلبوم «بر کرانه شب» با ویلن‌نوازی محمدرضا شریفی و سنتورنوازی کوروش گلکار و تنبک اردشیر بزرگ‌نیا و همین‌طور دو قطعه ارکسترال به سبک گلها طراحی و ضبط شده است.

این آلبوم در ژانر موسیقی ملی ایران با صدابرداری نوید شاه‌بیگی (استودیو آرشاویز) و طراحی جلد سهیل حسینی از سوی موسسه راوی توسط پخش جوان در فروشگاه‌های معتبر محصولات فرهنگی هنری در سراسر کشور توزیع شده است.

منبع: 

سایت «موسیقی ما»

منبع : موسیقی ایرانیان

کنسرت دو نوازی همایون نصیری و پیام جهانمانی برگزار می‌شود

3 جولای 2018
بدون نظر

گفت‌وگوی تار و پرکاشن در فرهنگسرای نیاوران

کنسرت دو نوازی همایون نصیری و پیام جهانمانی برگزار می‌شود

موسیقی ما – همایون نصیری و پیام جهانمانی دو هنرمند صاحب سبک موسیقی، روز یکشنبه 31 تیر برای اولین‌بار در کنار هم قرار می‌گیرند تا با سازهایشان یعنی پرکاشن و تار در فرهنگسرای نیاوران با یکدیگر گفت‌وگو کنند. این کنسرت قرار است ساعت 21 برگزار شود که بلیت‌فروشی آن در سایت «ایران کنسرت» آغاز شده است.
 
صمد طالقانی مدیر برنامه‌های این پروژه‌ی دو نوازی، معتقد است اصلی‌ترین شاخصه اجرا، خارج بودن آن از فرم یک اجرای صرفاً سنتی یا تلفیقی است و به «موسیقی ما» می‌گوید: «در این برنامه، تار پیام جهانمانی در کنار فرم جدیدی از پرکاشنی قرار می‌گیرد که از جنس سازهای کوبه‌ای روتین سنتی مثل تمبک و دف نیست. البته همایون یک نوازنده ایرانی است که سابقه نواختن این سازها را هم داشته اما سال‌ها است با سِتِ پرکاشنی فعالیت می‌کند که ساختار غربی دارد.»
 
شاید بتوان گفت مهمتر از تعریف اولیه‌ای که سازهای این دو هنرمند در ذهن مخاطب تداعی می‌کند، کاراکتر موسیقایی این دو است؛ چراکه هر یک در این سال‌ها کاراکتر خاص خودشان را داشته‌اند که باعث شده از هم نسلان و هم رسته‌هایشان متمایز شوند. آنها حالا قرار است برای اولین‌بار در کنار هم قرار گیرند و یک فضای موسیقایی را با طعم و صدادهی خاص خودشان ارائه دهند.
 
در پورستر این دو نوازی، نام «رسم» برای کنسرت انتخاب شده که صمد طالقانی درباره این نام توضیح می‌دهد: «ما یک ذهنیتی از رسوم و قواعد جاری داریم که این رسوم راجع به هر مقوله‌ای وجود دارد. طبیعتاً این ذهنیت درباره موسیقی هم هست و وقتی نام تار و سازهای کوبه‌ای را می‌شنویم، ذهنیتی پشت آن شکل می‌گیرد. اما ما می‌خواهیم در این اجرا بگوییم که موسیقی ایرانی در کنار سازهای غیرایرانی لزوماً دو خط غیر ایرانی را طی نمی‌کنند و جاهایی هم با یکدیگر تلاقی پیدا می‌کنند. درواقع این دو تعریف ذهنی که در این برنامه با آن مواجه خواهیم شد، لزوماً خطوط موازی نیستند و می‌توانند در قسمت‌هایی در کنار هم ترکیبِ قابل ارائه و خوشایندی را به وجود بیاورد. این ساختارها از فضای ذهنی دو هنرمندی بیرون می‌آید که هنجارشکنی دارند و از آن قالب سنتی و به نوعی رسمی خارج شده‌اند.»

منبع: 

اختصاصی موسیقی ما

منبع : موسیقی ایرانیان